منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هشتاد و دوم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودهٔ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 8️⃣2️⃣
*ابیات 1591 الی 1610
صنم بنشسته بر اورنگ زرّین
چو در بتخانهٔ چنین لعبت چین
فتادش ناگهان بیخود نظاره
به روی دلکش آن ماه پاره
سراپای وجودش شعله ور شد
فتاد از پای و از خود بیخبر شد
شکر لب دید چون بر حال زارش
بدانست این که مشکل گشته کارش
۱۵۹۵. به گفتن حقهٔ یاقوت بگشاد
ندا دادش که ای فرزانه استاد
چرا گردیدت از شوریدگی سر
ز تابی سوختت پروانه سان پر
چو آن گفتارش آمد زیور گوش
روان رفته را شد جلوهگر هوش
دوباره سر ز خاک راه برداشت
سخن در پاسخ آن ماه برداشت
که از شوریدگان زار ناکام
خبر دارند شیرینان ایّام
۱۶۰۰. چو صیّادی به صیدی افکند تیر
چه حاجت پرسش از احوال نخجیر
پرپرخ زان سؤالی چند پرسید
و زاو نیکو جوابی نیز بشنید
نخستین بار گفتا چیست نامت
بگفتا گر قبول افتد غلامت
بگفتا چیست آیینت به هستی
بگفت آیین و کیش بت پرستی
بگفتا بتنح پرستیدن چه سود است
بگفت این مایهٔ هر هست و بود است
۱۶۵. بگفتا منزلت باشد چه وادی
بگفت اندر دیار نامرادی
بگفتا در چه صنعت سخت کوشی
بگفت اندر مقام جان فروشی
بگفتا جان فروشی از چه سازی
بگفت اندر طریق عشقبازی
بگفتا عشق ورزیدن چه کار است
بگفت از آتش سودای یار است
بگفتا یار اگر باشد جفاجو
بگفت اندر جفای او کنم خو
۱۶۱۰. بگفتا کی دلت گردد ز غم شاد
بگفت آن دم که از دلبر کنم یاد
.....