گمشدگان تاریخ
نام آنان را به یاد نخواهی آورد
اما با دیدن درختان مانده در خاک گریه سر می دهی نازکم
گم شدگانی که
از درخت سبز بودن را نه
بلکه ماندن را آموختند
گوش کن دلبرکم
فریاد هایشان در گوشت طنین می اندازد
نه از درد
که آوازی از زیبایی دل خاکشان سر می دهند و زخم های جا مانده بر آن خاک پیر را در تنشان می ریزند
آتششان زن و خوب بنگر
که از دل خاکستر ها چنان می رویند که لبخند پر کشیده از نگاهشان تو را در در سیاهی چشمانشان فرو خواهد برد
آری
آنان گمشدگان تاریخند
آنانی که یکدیگر را سخت در آغوش کشیدند تا شاید جان خسته دردماندیشان کمی آرام گیرد
تو آنان را به یاد نخواهی آورد اما فراموش نکن گمشدگان در تاریخ ماندنی اند.
مینا شعاع-خرداد1404