منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣3️⃣4️⃣
ابیات 2630 الی 2650


۲۶۳۰. جهان بر گور و آهو تنگ گیریم
ره هر رنگ از فرسنگ گیریم

هوا را تیره سازیم از پر تیر
زمین گلگون کنیم از خون نخجیر

گشاییم از عقابان راه پرواز
به گردون پرده پوشیم از پر باز

ز شاهین از پی صید حواصِل
به خــون سـازیم یکسر خاک را گل

زمین را در نوردیم از تک و پو
زتازی مرکبان بر گور و آهو

۲۶۳۵.به شیران از کمند تاب داده
جهان تنگ آوریم از یک اراده

چنان رانیم تیغ اندر تن رنگ
که گردد صیدگه چون نقش ارژنگ

نمی دانست آن جوینده صید
که گردد صيد وار افتاده در قید

چو سر زد صبحدم مهرجهان تاب
عیان شد گوی زراز طشت سیماب

غزال چرخ از بهر چرا باز
نمود از کوه خاور جلوه آغاز

۲۶۴۰.پر افشان شد خروس آتشین پر
گرفت از پرتوش آفاق زیـور

گشود از خواب خسرو چشم مخمور
زبانگ کوس شد آفاق پرشـور

نقیبان مهره افکندند در طاس
زمین شد از سنان یک بیشه الماس

وُشاقان بسته صف بر درگه شاه
به سان هاله در پیرامن مـاه

به زیر زین کشیده باد پایان
ستاده صف به صف پولاد خایان

۲۶۴۵.درفش خسروانی هر طرف راست
ز هر سو چاوشان را نعره برخاست

ز پیلان نیلگون شد روی هامون
ز گرد اندوده شد رخسار گردون

پی رفتن چو شاه از جای برخاست
خروش از کـرّنای و نـای برخاست

جنیبتهای خاص از هر کرانه
شده چون گنج بادآور روانه

روارو شد بلند از کاخ پرویز
برآمد پادشه بر پشت شبدیز


منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت صد و سی و سوم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣3️⃣
ابیات 2610 الی 2630


۲۶۱۰.به نزدیـکان در گـاه خـدایـی
به خاصـان مقـام کبریایـی

که شام تیره ام را بخش نوری
دلم را از صفا در ده حضوری

برآور کوکب بخت من از خواب
به گلزار امیدم کن روان آب

ز لطف بــــی کــــــران کبریــــایی
چراغ بخت را ده روشــنایی

زبانش گرم در تسبیح خوانی
که روشن گشت صبح کامرانی

۲۶۱۵. در آن درگه که حال زار پیداست
دوای درد پنهان زان هویداست

از آن در ناامیدی نیست کس را
بود آگه شمار هر نفس را

همه آفاق جولانگاه عشق است
مکان و لامکان خرگاه عشق است

چو راه صید پوید عشق چالاک
سرِ گردن کشان بندد به فتراک

گر افتد در کمندش اژدهایی
زقیدش نیست امّید رهایی

۲۶۲۰. اگر پرّان شود بر بام افلاک
کشاند پیکرش را بر سر خاک

نهنگ آسا کند گر جا به گرداب
برون اندازدش گردن به قلّاب

مدد از عشق اگر حاصل کند مور
بتابد پنچۀ پیل از سرِ زور

چو دل در عشق شیرین بست خسرو
بسـازد گر هزار افسـانهٔ نو

کند آخر به خاک ره نشستش
گذارد تیشۀ فرمان به دستش

۲۶۲۵.به زیر آرد ز بالای سریرش
به تار موی خود سازد اسیرش

شبی خسرو به بزم کامرانی
چو دادِ دل گرفت از شادمانی

به نزدیکان چنین گفت آن جهاندار
که چون صبح از افق گردد پدیدار،

به سوی صید گه گردم عنان تاب
به صید افکندن از خاطر برم تاب

چو در دل جای گیرد لشکر غم
زصيد اندوه بی پایان شود کم




.......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و دوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣2️⃣
ابیات 2590 الی 2610


۲۵۹۰. تو موجودی همه ذرّات معدوم
بـَرِ حکم تو هر جنبنده محکوم

مکان ولا مکان پویا ز جودت
زمین و آسمان خَم در سجودت

تویی خلّـاق خلق و مالک روح
خدا و ناخدا در کشتی نوح

به فرمان تو ثابت تا به سیّار
یکی ساکن یکی سرخوش به رفتار

نباشد ذات پاکت را زوالی
منـزّه در سریر لایزالـی

۲۵۹۵. برون آید ز فرمانت گل از خار
ز امرت صبح زاید از شب تار

تو دانی حاجت هر مستمندی
دوا بخش دل هر دردمندی

خداوندا به جاه بی زوالت
به ذات و کبریای ذوالجلالت

به اکرامت که بر هر ذرّه پیداست
به انعامت که بر عالم ،هویداست

به سوز عاشقان خاک کویت
به مشتاقان شیدایی رویت

۲۶۰۰.به آه و نالۀ پیران شب خیز
به درد بیدلان محنت انگیـز

به نومیدی عشـّاق پریشان
به محرومی عیش سینه ریشان

به ریش سینه های دردمندان
به رنج صبح و شام مستمندان

به خار خاطر صحرانوردان
به اشک دیدۀ رخسار زردان

به جسم پر شرار نو نیازان
به چشم خون فشان عشقبازان

۲۶۰۵. به آب گونه های زعفران رنگ
به تاب آه مهجوران دلتنـگ

به صبر بی کسانِ دل گرفتار
به عجز غمکشان بی پرستار

به سوز عشق مشتاقان رنجور
به شام هجر شیدایان مهجور

به رنجوران از جان گشته نومید
به مظلومان دل در لرزه چون بید

به محبوسان در پا مانده زنجیر
به مجروحان بی سامان و تدبير









......‌‌‌‌.....

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و یکم

«

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله

نی‌ریزی.

شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی

ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣1️⃣

ابیات 2570 الی 2590

۲۵۷۰.ز گردش از چه بستی پای رفتار

چرا بر جا چو ثابت ماند سیّار

مگر انجـم ز رفتن پا کشیدند

به کاخ ناتوانی آرمیدنـد

به رنگ جُعد شیرین گر چه تاری

خلاف آن چرا بر یک قراری

ز موی من درازی وام کردی

دلم چون موی بی آرام کردی

مگر خورشید را زورق شکسته

و یا خود زورقش در گل نشسته

۲۵۷۵.مگر دلـوِ فلک افتاده در چاه

که ناید بانگی از دلـوِ سحرگاه

مگر امشب قران مهروماه است

عروس مهر اندر حجله گاه است

مگر سیل سر شکم بسته ره را

که بر بسته است راه صبحگه را

مگر از دود آهم راه شد گم

که ره مسدود شد بر سیر انجم

الا ای تیره شب تندی رها کن

زرحمت خندهٔ دندان نما کن

۲۵۸۰. مراتا چند داری زار و دلگیر

چرا ساکن شدی چون لوح تصویر

اگر داری به دل خوی پلنگی

چرا چون طالع من تیره رنگی

چرا بستند مرغان لب ز گفتار

نشد نوبت زنِ صبح از چه بیدار

اگر گم کرده ره خورشید خاور

چرا از جانب مغرب نزد سر

مگر از روز شب دوری گُزیده

کز ایشان تار اُلفت شد بریده

۲۵۸۵.شبا تا کی سیه چون پـّر زاغی

چو چشم زاغ روشن کن چراغی

دلم شد ناتوان زین شام دیجور

که شب گردد فزون سودای رنجور

چو دید آن تیره شب پایان ندارد

دل پژمـرده اش درمان ندارد

بنالید از درون با ایزد پاک

که ای پاینده از حکم تو افلاک

ز اوج قدرتت گردون حصاری

به کوی رفعتت گیتی غباری

«به نام خدا»
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣1️⃣
ابیات 2570 الی 2590


۲۵۷۰.ز گردش از چه بستی پای رفتار
چرا بر جا چو ثابت ماند سیّار

مگر انجـم ز رفتن پا کشیدند
به کاخ ناتوانی آرمیدنـد

به رنگ جُعد شیرین گر چه تاری
خلاف آن چرا بر یک قراری

ز موی من درازی وام کردی
دلم چون موی بی آرام کردی

مگر خورشید را زورق شکسته
و یا خود زورقش در گل نشسته

۲۵۷۵.مگر دلـوِ فلک افتاده در چاه
که ناید بانگی از دلـوِ سحرگاه

مگر امشب قران مهروماه است
عروس مهر اندر حجله گاه است

مگر سیل سر شکم بسته ره را
که بر بسته است راه صبحگه را

مگر از دود آهم راه شد گم
که ره مسدود شد بر سیر انجم

الا ای تیره شب تندی رها کن
زرحمت خندهٔ دندان نما کن

۲۵۸۰. مراتا چند داری زار و دلگیر
چرا ساکن شدی چون لوح تصویر

اگر داری به دل خوی پلنگی
چرا چون طالع من تیره رنگی

چرا بستند مرغان لب ز گفتار
نشد نوبت زنِ صبح از چه بیدار

اگر گم کرده ره خورشید خاور
چرا از جانب مغرب نزد سر

مگر از روز شب دوری گُزیده
کز ایشان تار اُلفت شد بریده

۲۵۸۵.شبا تا کی سیه چون پـّر زاغی
چو چشم زاغ روشن کن چراغی

دلم شد ناتوان زین شام دیجور
که شب گردد فزون سودای رنجور

چو دید آن تیره شب پایان ندارد
دل پژمـرده اش درمان ندارد

بنالید از درون با ایزد پاک
که ای پاینده از حکم تو افلاک

ز اوج قدرتت گردون حصاری
به کوی رفعتت گیتی غباری







.........

.........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی ام


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣0️⃣
ابیات 2550 الی 2570


۲۵۵۰.هر آن کس را بود گیسوی چون قید
چرا در دام افتد بسته چون صید

کسی کِش رخ بود مهر فروزان
چرا باشد چو شمع از هجر سوزان

از این مشکو اگر بیرون کشم رخت
چسان گیرد شکیبایی دل سخت

اگر گیرم در این وادی نشیمن
چسان آسایدم از بار غم تن

بر آن کار پریشان باد نفرین
که شکّر بشکند بازار شیرین

۲۵۵۵. در آن دوران مبادا رونق و آب
که افزونی سها جوید ز مهتاب

تعالى الله از آن یار جفا کار
که از جورش بود یاری در آزار

صَلای دوستان دادن زیاری
ز کف دادن طریق دوستداری

نسوزد دوری خسرو چنانم
که با شکّر نماید هم عنانم

بلی پرویز را یاری است در کار
که باشد شهرهٔ هر کوی و بازار

۲۵۶۰. نه چون من ناتوان دردمندی
در این مشکو اسیر مستمندی

در این محنت مرا دل گشت رهبر
که سوزد ناگهان از آتشش پر

عنان دل اگر بودی به دستم
در این محنت سرا کی می نشستم

ولی بیرون جهد چون تیر از شست
دگر ناید ز آه و ناله در دست

ز آب دیده اش بر روی دلکش
چو اشکی کز کباب اُفتد در آتش

۲۵۶۵.چو لختی درد دل با خود سرودی
زبان شکوه با شب بر گشودی

که ای شب نیست از صبحت علامت
شب هجری تو یا روز قیامت

ز صبح ای شب گرفتی از چه دوری
به جان آمد دلم از ناصبوری

تو را ای شب مگر بر پای بنداست
و یا از کهکشان بر سر کمند است

چرا بیژن صفت در چاه ماندی
چویار نو سفر در راه ماندی



منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و بیست و نهم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله نی ریزی
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣9️⃣
ابیات 2530 الی 2550


۲۵۳۰. زبدر طلعتش بر جا هلالی
ز باریکی سهى سروش خلالی

دل سختش که میزد طعنه بر سنگ
زغم گردید چون آیینه پر زنگ

ز مژگانش که بود از خونِ دلْ تر
بسان رشته بود و عِقد گوهر

ز آه سینه اندامش فروزان
چو برگ یاسمین از برق سوزان

شرار خاطرش در جسم رنجور
چو تاب آتش اندر شمع کافور

۲۵۳۵.خدنگ غمزه اش در دیده پنهان
چو در تَر کش نهفته نوک پیکان

به چاه غبغبش آشفته سنبل
نگون هاروت وَش در چاه بابل

کمان ابروانش خَم گرفته
ز اشک لاله رنگش نم گرفته

درون قصر سنگین مانده دلتنگ
نهفته همچو لعل اندر دل سنگ

در آن مشکو تنی سوزان ز افسوس
فروزان همچو شمع از زیر فانوس

۲۵۴۰.پریشان خاطر از شوریده حالی
بُدی روزش چو ماهی شب چو سالی

شبی از اشک گلگون دیده تر کرد
چونی از بینوایی ناله سر کرد

که آه از طالع و از بختِ شیرین
دل سنگین و جانِ سخت شیرین

که با سوز دل و با خاطر تنگ
شرار آسا گرفته جای در سنگ

زبس خون در غم پرویز خورده
شده یاقوت وَش خونِ فسرده

۲۵۴۵.چرا باید گزیدن جا به کاخی
که پرّد بلبلش هردم به شاخی

در آغاز آن رسوم آشنایی
در انجام این طریق بی وفایی

نشان تشنه دادن چشمهٔ آب
فکندن در سرابش جسم بی تاب

ز من خسرو چه کین بودش به سینه
کز این سان باخت با من نرد کینه

نبیند خوشدلی آن کو ز آغاز
مرا از آشیان آموخت پرواز




.......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و بیست و هشتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣8️⃣
ابیات 2510 الی 2530


۲۵۱۰. متاعی نیست خوبان را به جز ناز
بود با ناز خوبان عشق دمساز

کنم از جان شیرین گر کناره
ز وصل روی شیرین نیست چاره

ز عشقش رو نتابم ای پُر افسون
اگر گردی ز جورش لُـجـّهٔ خون

در آمد در مداین موکب شاه
چو بر اورنگ گردون طلعت ماه

ز بازار شکر چون روی برگاشت
به کوی وصل شیرین راه بر داشت

۲۵۱۵.سمندر ز آتش ار گیرد کرانه
شرارش بر کشد از دل زبانه

اگر دوری گزیند ماهی از آب
شود غلطان به خاک از جسم بی تاب

یکی را عشق در آتش کشاند
یکی را میل در دریا رساند

نهان عشق است در هر خار و سنگی
نماید جلوه در هر جا به رنگی

به جولانگاه عشق سخت بنیان
شه و درویش سوزانند یکسان

۲۵۲۰. چنان کز عاشقی پروانه سوزد
نظر کن شمع چون مستانه سوزد

نماید عشق هر دم جلوۀ نو
گهی فرهاد خواهد گاه خسرو

نیفتد عشق را رونق ز بازار
متاع عشق نَبـْود بی خریدار

چو خسرو جُست رسم بی وفایی
برید از کوی شیرین آشنایی

به تلخی چون ز شیرین روی بر تافت
سوی بازار شکّر تنــــد بشتافت

۲۵۲۵.از آن پیمان گسل یار جفاکار
روان شد سیل خونابش به رخسار

فتادش غنچهٔ لب از تبسّم
شدش سرچشمهٔ آب خَضِر گم

دو رنگین نرگسش شد همچو لاله
زبس خوردی ز خون دل نواله

دو مشکین طـرّۀ آن ماهِ تابان
گرفته خوی دل های پریشان

ز گلبرگ ترش خیری شکفته
به شهدش تلخی حنظل نهفته




........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت ص و بیست و هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله نی ریزی
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣7️⃣
2490 الی 2510


۲۴۹۰.چو شام هجرِ خوبان تیره رویش
نه چون گُل در گلستان رنگ و بویش

جفای خار با وصل دلارام
به از سودای این اندیشهٔ خام

نتابم روی دل از کوی دلدار
اگر بینم جفا صد گونه از خار

بلی هر جا که گیرد طبع کس خوی
نتابد از جفا از کوی او روی

ز سوز تشنگی چون دل زند جوش
نگردد از شکر آن سوز خاموش

۲۴۹۵. شکر حنظل بود در طبع محرور
که باشد چارهٔ او قرص كافور

فرود آید به خاک ار ماه گردون
نجوید غیر لیلی چشم مجنون

چو دل در عشق عذرا باخت وامق
نگردد با غم سلمى موافق

چو خسرو را به شیرین است بازار
به شکّر کی کند خـُرم دلِ زار

چو ذوقی ریشه راند سخت در دل
در آن اندیشه ماند پای در گـل

۲۵۰۰.نیاساید دو دل از بی قراری
که نتوانند کردن بردباری

یکی صیدی که گردد رَسته از قید
دگر صیاد کافتد از پیِ صید

چو شه از وصل شیرین گشت مهجور
به چشمش روز شد چون شام دیجور

دل شیرین ز رشک کار شکّر
فروزان بود چون عودی به مجمر

چو در دل بودشان عشق نهانی
از روی جذبه شرط مهربانی

۲۵۰۵.ز هر سو میل دل شد شعله انگیز
شرار انگیخت در بنیاد پرویز

چو برزد آتش پنهان زبانه
سوی ملک مداین شد روانه

ز مژگان بس که پالود از جگر خون
تن شبدیز شد همرنگ گلگون

به دل میگفت کای شوریده حالت
چرا بگرفتی از شیرین ملامت

نباشد وصل گل بی زحمت خار
چسان رنجیده گشتی از یک آزار






‌...........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و بیست و ششم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣6️⃣
2470 الی 2490


۲۴۷۰.دل از طعم شکر کی میزند جوش
ولی نام لب شیرین برد هوش

تن از طعم شکر گیرد تب و تاب
ولی دستان شیرین آورد خواب

بر آید جان شیرین چون ز پیکر
چه سود افشاندن اندر کامْ شکّر

شکر را در بها سیم است کابین
بهای لعل شیرین جان شیرین

چو شد از شهد شکّر جام پرویز
ز صفرا تلخ همچون کام پرویز

۲۴۷۵.نه چندان شور شیرین داشت برسر
که آساید دلش از وصل شّکر

ز ناز پادشاهی جُست دوری
که از شیرین کند چندی صبوری

مگر از بی نیازی رام گردد
ز خوی توسنی آرام گردد

ولی چون بود دل را بی قراری
نبودش صبر و طاقت اختیاری

تنش جایی دلش جای دگر بود
کجا در فکر او یاد شکر بود

۲۴۸۰. از این کارش پشیمانی فزون شد
دلش از هجرِ شیرین بحرِ خون شد

شنیدم بلبلی شیدا به گلزار
چو دید از عشق گل صدخواری از خار

به دل گفت اندرین صحن گلستان
عروسانند از هر سو فراوان

به هر شاخی نگار دلربایی است
ز گُل هر گوشه شوخ با وفایی است

چرا بندم به گُل پیمان یاری
که در عشقش نبینم غیر خواری

۲۴۸۵.ز گُلبن شد روان بر شاخ سروی
طفیلی وار پهلوی تَـذَروی

چو آمد تا گشاید دفتر راز
به رسم عاشقان گردد نواسـاز

ز حیرت زد به لب مُهر خموشی
خجل گردید از آن بیهوده کوشی

که دورم از گُل و از رنگ و بویش
کجا یابم نشان از صبح رویش

ز روی گُل شود بزمم منوّر
چه بندم دل در این اندام بـی ســر





🌐 WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و بیست و پنجم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله

نی‌ریزی.

شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی

ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣5️⃣

2450 الی 2470

۲۴۵۰.چو خسرو دید رخش بخت را رام

به کام دل می امّید در جام

نقاب از روی آن طنـّاز برداشت

ز رخسارش حجاب از ناز برداشت

بهاری شد عیان از زیر پرده

چو ماه چارده هر هفت کرده

فزون زین گفته غمـّازی نشاید

که طعم شکّر آن یابد که خاید

کسی کز بادهٔ گلگون بود دور

چه داند باده چون آرد به سر شور

۲۴۵۵.کسی کز جوش صفرا گرددش سر

حلاوت کی چشد کامش ز شکّر

کسی کز فقر دارد چهره کاهی

چه داند شهد کار پادشاهی

بر آن کودک که دارد جای در مهد

چه گویم با وی از شیرینی شهد

ز ما پوشیده باشد شهد شکّر

چو از آواز بربط گوش هر کر

چو خسرو با شکر در یک شبستان

چو طوطی غوطه زد در شکّرستان

۲۴۶۰. زبس نوشید از شهد شکر جام

زصفرا تلخ ماندش عاقبت کام

هر آن کو شهد و شکر بیش نوشد

به جسمش خون و صفرا بیش جوشد

چو شیرینی کشد پا از شکر باز

نماید شکّرستان ملک اهواز

گره اندر نیِ شکـّر فزون است

به طبعش زین سبب طغیان خون است

ولی از شهد شیرین نیست چاره

کز او گردد شکیبا شیر خواره

۲۴۶۵. شکر را بهر سیم و زر فروشند

چو جان شیرین بود کمتر فروشند

شکر را بس بهایی در جهان نیست

زشیرینی بهایی بهر جان نیست.

توان کرد از شکر قطع نظاره

ولی از جان شیرین نیست چاره

ندارد شهد شکـّر ذوق چندین

چو بندد دل کسی بر لعل شیرین

دهان کز طعم شکـّر خشک ماند

عطش را زاب شیرین وانشاند

........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و بیست و چهارم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله

نی‌ریزی.

شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی

ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣4️⃣

ابیات 2430 الی 2450

۲۴۳۰. درآمد از پی کابین او شاه

پدید آمد قران زهره با ماه

به آیین و رسوم خسروانی

بپا کردند بزم کامرانی

ز هر سو بانگ چنگ و نای برخاست

جهان بهر طرب از جای برخاست

چنان شد گرم بزم از نای و از نوش

که میزد خون دل در سینه ها جوش

ز الحان مطربانِ نغز گفتار

شده در محفل عشرت شکر بار

۲۴۳۵. در آن عیش از طرب مستورۀ خُم

بر افکنده حجاب از پیش مردم

به جام ساقیان سیم سیما

گل اندر غمزه و نرگس در ایما

ز می هر گوشه ای افسانه ای بود

که هر میخانه آتش خانه ای بود

حریفان هر طرف پیمانه در مشت

به هر کویی فروزان نار زردشت

ز می رخشان لب خوبان مهوش

چو یاقوتی که جا گیرد در آتش

۲۴۴۰.زده انگشت مطرب در دل تار

طبیب آسا گرفته نبض بیمار

نخوردی خون دل جز ساغر می

نبودی ناله جز در سینهٔ نی

شکفته هر طرف گلزار شادی

فسرده برگ شاخ نامرادی

ز تأثیر نشاط از صفحهٔ خاک

عیان از هر درختی خوشهٔ تاک

ز شور رقص کز مستی عیان شد

زمین از بی سکونی آسمان شد

۲۴۴۵. زجوش می که در میخانه می رفت

خُم می هر طرف مستانه می رفت

یکی مه بود بر پا عیش رنگین

بیاوردند آن گه مهد زرّین

نشاندند آن پری را در عماری

نمودندش به پیش آیینه داری

زتاب شمع کافوری در آن شب

زمین چون آسمان شد پر ز کوکب

به سوی حجله اش بردند دلشاد

عروس آمد به بزم عیش داماد

.....‌‌‌‌....

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و بیست و سوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣3️⃣
ابیات 2410 الی 2430


۲۴۱۰. به هر کاری گمارد خاطر خویش
مرادش بی تَعَب آید فرا پیش

نشان کوی آن طنـّاز پرسید
ز حالش از بزرگان باز پرسید

بگفتندش که آن ماهِ دو هفته
گُلی باشد ز گلشن ناشکفته

نه سرمای دیش داده گزندی
نه رنگی دیده زآه دردمندی

به برگش عندلیبی پا نسوده
نه گلچینی بر او دستی گشوده

۲۴۱۵. به سان غنچه مستوری گزیده
نه چون گل پردۀ عصمت دریده

حدیثی از لب آن لعل میگون
نرفته همچو می از شیشه بیرون

نهفته سنبلش در زیر معجر
نهان چون در درون طبله عنبر

نقاب افکنده بر هر تار گیسو
چو پنهان نافهای در ناف آهو

فكنده صد گره زلف دوتا را
که نَبـوَد ره در او باد صبا را

۲۴۲۰. لب لعلش که یاقوت روان است
ز تاریکی مویش بی نشان است

به رویش کس ندارد رخصت دید
که نتوان دیدن اندر روی خورشید

قدش سروی به باغ حُسن رسته
ولی در بر تماشایی ببسته

به خوبی نام او در دهر گویا
ولی پنهان وجود او چو عنقا

به جز نامی از او نشنیده گوشی
نه غیر از نام او کس دیده نوشی

۲۴۲۵.لب خسرو چو میل آن رطب داشت
ز نزدیکان خود او را طلب داشت

برای جستجویش محرمی خاص
در آمد چون پی دُردانه غّواص

نشان از کوی آن مه پاره پرسید
علاج كار و راه چاره پرسید

به خسرو داد آگاهی از آن کار
نشان مست داد از کوی خمّار

به بلبل داد آگاهی ز گلشن
سراغ تشنه داد از آب روشن





........

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت صد و بیست و دوم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣2️⃣
ابیات 2390 الی 2410


۲۳۹۰. بر افرازند خرگاه کیانی
بیاراینده تخت خسروانی

که ما را میل سوی اصفهان است
که دایم سرزمینش گلستان است

به فصل دی در آنجا خوش بهار است
سراسر مرز و بومش لاله زار است

گلش را جلؤ صاحب وفایی
به خاک او سرشته آشنایی

به سوی اصفهان آمد سبکتاز
مقام عشق شد در کشور ناز

۲۳۹۵.چو گَرد موکب او شد نمایان
فتاد از دیده ها کُحل سپاهان

ز شادی شهر را بستند آیین
که شد در رشک از و بتخانهٔ چین

به هر کویی نوای چنگ شد راست
ز هر سو ز اصفهان صد شور برخاست

چو خسرو سوی ملک اصفهان شد
صفاهان از صفا کوی مغان شد

ز شادی خلق را از بخت فیروز
نمودی روز و شب چون صبح نوروز

۲۴۰۰.چو شهر اصفهان شد محفل شاه
شد اندر جستجوى منزل ماه

چوشه مفتون دیدار شکر شد
مهی رفت از نظر ماه دگر شد

چو افیون خورده سودا مانده در سر
نبودی در دلش جز میل شکّر

ز هر کس پرسشی میکرد از آن حور
چو بهر جرعهٔ می طبع مخمور

ترشرویی شیرین در نظر داشت
ز تلخی هر نفس میل شکر داشت

۲۴۰۵.چو طوطی را ز شیرینی گذر نیست
ز هر شیرین به از شهد شکر نیست

نشان جستی مدام از لعل دلبر
چنان کز چشمۀ حیوانْ سکندر

چو در طبع کسی میلی نهد گام
پی آن میل بر دارد به ناکام

چو زان میلش نگردد دل مکدّر
به رویش برگشاید آخر آن در

خصوصاً كز عنایات الهی
بـُوَد کس را اساس پادشاهی







...........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و بیست و یکم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣1️⃣
ابیات 2370 الی 2390


۲۳۷۰.چو صبح از کوهْ خورشیدِ درخشان
چو رخسار شکر گردید رخشان

بر آمد آفتاب از کوه خاور
چو دیدار شکر از زیر چادر

در آمد زند خوان در نغمه و ساز
به آهنگ مُغان بر داشت آواز

نوا برداشت هر مرغی به آهنگ
شد از خورشیدْ گیتی کهربا رنگ

بر آمد بانگ کوس از درگه شاه
برون شد یوسفِ خورشید از چاه

۲۳۷۵. خروس صبح از نو پرفشان شد
جهان زان پرفشاندن زرفشان شد

بر آمد چشم خسرو از شکر خواب
به سنبل تاب زد بر برگ گل آب

بر آمد بر فراز تختِ جمشید
فروزان چهره اش چون قرص خورشید

صف اندر صف غلامان ایستاده
رخ اندر پای پیلِ شه نهاده

به پیشش صف زده یکسر
وُشاقان
چو گردِ چشم خوبان خیل مژگان

۲۳۸۰.حمایل بر میان تیغ گهربار
زخون ریزی بسان ابروی یار

سنانها هر طرف بنموده بر پا
چوقدّ لُعبتان سرو بالا

نقیبان هر یک از بانگ روارو
همه بیدار همچون بخت خسرو

به پیش کاخ سرهنگان هشیار
ستاده جابجا چون نقش دیوار

فراز تخت زر بنشسته خسرو
زتاجش بر زمین افتاده پرتو

۲۳۸۵. در ایوان ماهرویان پریوَش
چو شمشاد ایستاده دست برکَش

به دست هر یکی جامی ز گوهر
در آب خشک کرده آتشِ تر

ز بس زیور که بر اورنگ جم بود
ندانم کاخ یا باغ ارم بود

ثنا بر شاه دوران، ساز کردند
زبان بهر دعایش باز کردند

به نزدیکان در گه کرد رخ شاه
که در صحرا برند اسباب و خرگاه





منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و بیستم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣0️⃣
2350 الی 2370


۲۳۵۰.فلک در زیر فرمانت چو گویی
بهشت از خلق دلجوی تو بویی

نشان جستم ز گلرویان آفاق
خبر بگرفتم از خوبان ز عشّاق

به دستانی که بشنیدم به دوران
شکر نامی است در ملک صفاهان

چنین گویند سیّاحان هر شهر
چو او لُعبت نزاده مادر دهر

نهفته جوهر جان در دو مرجان
ز مژگان رخنه ها افکنده در جان

۲۳۵۵.زنخدانش ز سیب افکنده رونق
چو بر گُلبُـن نهان آب معلّـق

دو گیسویش به گِرد لعلِ خندان
بود ظلمات و در وی آبِ حیوان

پریشان طـرّه اش چون شام دیجور
بیاض عارضش آیینهٔ حور

نهاده بر سرش از مشک افسـر
شکسته رونق از بازار عنبر

ز سحر نرگس مستش به گلزار
عصا دارد به کف نرگس چو بیمار

۲۳۶۰. به هر گلشن که او رخ بر فروزد
دل نسرین چو برگ لاله سوزد

به هر بستان که سازد جلوه بنیاد
شود خَم چون کمان بالای شمشاد

ز شرم عارضش در ملکِ هستی
شده منسوخ رسم بت پرستی

دو مشکین طـرّه اش آشوب چین است
که در هر تار او صد تاب و چین است

به رفتن کبک و اندر جلوه طاوس
مه گردون ز رویش در زمین بوس

۲۳۶۵. سزد او را که باشد یار خسرو
کز او اورنگ گیرد زیوری نو

چو تلخ از شهد شیرین بود کامش
شد از شور شکر لبرز جامش

بگفت ار شربت شیرین شد از دست
ز شیرینی نشانی در شکر هست

اگر شد رنجه از من طبع شیرین
به شیرینی شکر را هست آیین

از این افسانه گویی رفت در خواب
ز سودای شکر گردیده بی تاب



...........

منظومه فرهاد و شیرین  شعله نی ریزی قسمت صد و نوزدهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣9️⃣
ابیات 2330 الی 2350


۲۳۳۰. بلی بیچاره آن کو کز جهان رفت
خیالش چون وصالش از میان رفت

هر آن کس جا کند در حجلهٔ گِل
رود بیرون به زودی یادش از دل

چو شد محو از دل پرویز آن غم
نوردیدند در هم بزم ماتم

به سوی بزم عشرت جُست آرام
به کار آمد سخن از مطرب و جام

سرود مطربان از هر کناری
کشیده بهر دفع غم حصاری

۲۳۳۵. ز نوشانوش مستان بزم پر شور
شده محفل بهشت و ساقیان حور

به دست ساقیان نازک اندام
چو غِلمان ز آب کوثر باده در جام

نوای چنگ و رود و سوزش عود
جهان را کرده غم یکباره بدرود

زدی مطرب چو ناخن بر دل تار
ز آهنگش گرفتی رقصْ دیوار

چو خسرو شد ز جام باده گلرنگ
به مطرب گفت برزن نغمۀ چنگ

۲۳۴۰.حکایت سر کن از هر داستانی
زهر گلرخ زهر شیرین زبانی

ز خوبان هر که در عالم شنیدی
زبت رویان به هر شهری که دیدی

به بانگ "چنگ و رودْ آن دلْستان را
ستایش گیر و گویا کن زبان را

ز روم و چین از خوبان قصّه سر کن
زهر سیمین بدن دل را خبر کن

ز بی یاری ندارد چونکه دل تاب
توان با هم نفس رَستن ز غرقاب

۲۳۴۵. به تنهایی دل از غم کی گشاید
که جز با همزبان صحبت نشاید

مغنـّی بر نوای عاشقانه
بر آورد از دل بربط ترانه

که ای شادی ز دیدارت جهان را
چنان کز گُل طراوت بوستان را

سرت سبز و رخت سرخ و دلت شاد
جهان از پرتو بخت تو آباد

مدامت ساغر عشرت لبالب
ترا فرخنده روز و خرّمت شب




..........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی رزی قسمت صد و هجدهم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣8️⃣
ابیات 2310الی 2330


۲۳۱۰. نوایی زن که بگشاید دل تنگ
طرب يابد روان از نغمهٔ چنگ

ره عشاق زن در پردهٔ ساز
که از شورش کنم هر دم به شه ناز

بود با طبع شاهان ناز تَوأم
ز فرط بی نیازی ها به عالم

چو خسرو دید کان طنّاز مهوَش
بود در عشقبازی تند و سرکش

نبودش جز صبوری چارهٔ کار
دلش رنجید از نامهربان یار

۲۳۱۵.علاج غم ز جام باده می کرد
به جام لعل گون بیجاده می کرد

غمی بودش نهان در پردهٔ دل
به حکمت از مَیَش می کرد زایل

دمی بی ساقی و مطرب نبودی
غم دل از می گلگون زدودی

به تلخی هجر شیرین نوش می کرد
شرار دل ز می خاموش می کرد

سرود باربد چنگ نکیسا
برون می بردش از سر شور و سودا

۲۳۲۰. ز سوزش هر چه دل می گشت بی تاب
بر آتش ریختی از تاب می آب

چو بودش پادشاهی با جوانی
نکردی جز نشاط و کامرانی

چو چندی کرد مَستوری از آن غم
سر آمد روزگار عمر مریم

شه از هجرش سیه پوشید در بر
به هجرش دیده کرد از خونِ دلْ تر

پی خشنودی قیصر در آن غم
نکردی جای جز در بزم ماتم

۲۳۲۵. چو بزم ماتم مریم سرآمد
ز رخت سوگواری شه در آمد

چنین گویند شیرین از سر قهر
ز رشک آمیخت در جام میش زهر

ولی دور است این از کار شیرین
نباشد کار بد، کردار شیرین

ز شیرین این چنین کاری بود دور
شود شوریده دل از شربت شور

چو مریم رفت از این کاخ غم انگیز
به چندی شد غمش از یاد پرویز


........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هفدهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣1️⃣7️⃣
ابیات 2290الی 2310


۲۲۹۰.که چون آتش زتندی بر فروزد
هر آن کو پا نهد در وی بسوزد

نگردد پخته تا هر میوهٔ خام
فرو ناید ز آسانی به هر کام

در آن دکان که شیرینی فروشند
پی دفع مگس او را بپوشند

مرا بگذار در این منزل تنگ
به شادی کوش بر بانگ دف و چنگ

مرا دیوانه ای باید چو فرهاد
که ساید سنگ و در محنت بود شاد

۲۲۹۵. تو شاهی بر فراز مسند جم
قدح در کش به یاد روی مریم

اگر ننشیندت صفرا از آن یار
به بزمت ماه رویانند بسیار

چه خواهی از غریب مستمندی
چه جویی از اسیر دردمندی

تو را خرّم بود گلزار شاهی
چه لازم داردت شاخ گیاهی

شد از این گفتگو شاپور خاموش
سخن چندان که بودش شد فراموش

۲۳۰۰.درآمد در مقام عذرخواهی
بسی حجّت گشود از بی گناهی

و ز آنجا ره سپر چون باد در دشت
سوی پرویزْ دلْ نومید برگشت

به خسرو گفت کز فرط نکویی
بُوَد در طبع شیرین تندخویی

چوافتد کار کس باسنگ خارا
پذیرد چاره امّـا در مدارا

گمنانم این که بی آیین کابین
به لب هرگز نیاید شهدِ شیرین

۲۳۰۵. همی خواهد به صد آیینش آرند
به رسم همسران کابینش آرند

فسون چندان که با او ساز کردم
به روی خود درِ غم باز کردم

نگردد این پری ز افسون کس رام
به دستان ناید این گلچهره در دام

در این کار ار بجوید شه صبوری
سر آید بروی این هجران [و] دوری

اَلا اى مطرب سر منزل عشق
رهی دیگر زن اندر محفل عشق




....‌‌‌‌‌......