منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل ویکم
# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع
قسمت 4️⃣1️⃣
* ابیات 771 الی 791
رخش چونان که در آتش نهی نعل
ز بی آبی لبش خشکیده چون لعل
رسید آخر به طرف چشمه ساری
چو رویش شد عیان خرّم بهاری
به گرد چشمه سار از نگهت گل
گره گشتی نفس در نای بلبل
۷۷۵.صبا را ره نبُد در آن میانه
کشد تا جعد سنبل را به شانه
چنان خاکش معطّر بودی از گل
که نابودی دمی از عطسه بلبل
صبا بس مشکبیزی کرده هر سو
لب هر غنچه بودی ناف آهو
نقاب گل چنان هر سو کشیده
که برگی آفتاب آن جا ندیده
خَضِر دایم مقیم جویبارش
روان آب حیات از شاخسارش
۷۸۰ عیان جعد بنفشه در سمن زار
چو پیچان طرّه اندر گردن یار
ز بی ناموسی گلها به هر دم
نهاد از شرمْ نرگس دیده برهم
به غمزه یاسمین سیم سیما
به گل در عشوه با سوسن درایما
زمین از سبزه دیباپوش گشته
چمن از لاله صهبا نوش گشته
زهر سو از ترشح های ژاله
نموده لاله پر از می پیاله
۷۸۵.خمار آلوده مخموران گلزار
به هر جانب چو مستان گاه رفتار
چو شیرین دید ز انسان لاله زاری
فرج بخش و معنبر جویباری
فرود آمد ز شبدیز جهان گرد
مکان همچون پری بر طرف جو کرد
به هر گل کز رخ تابنده دیدی
ز غیرت پردهٔ گل را دریدی
برون کرد از سر توسن عنان را
نهاد اندر چرا کوه گران را
۷۹۰.کفی از آب زد بر روی مهوش
نکو باشد زدن آبی بر آتش
چو لختی در کنار چشمه آسود
پی راحت میان از ناز بگشود
.