منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و دوم

# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣2️⃣
ابیات 2990 الی 3010


۲۹۹۰. به زور بازوی پیل افکن او
به نیروی تن شیر اوژن او

که بی دستور کیش و دین و آیین
نجوید وصل من بی رسم كابين

در آن تندی ز جا برخاست از ناز
به جنبش آمدش بالای طّناز

چو معجر خواستی پوشید بر روی
برون افکندی از وی حلقه موی

چو بر رخسار تابان پرده بستی
زغبغب رونق مَه را شکستی

۲۹۹۵.چو بستی سینه را طرفِ نقابی
عیان کردی ز عارض آفتابی

پی رفتن همی جُستی بهانه
فکندی گاه دام و گاه دانه

از آن تندی سرا پا گشته بی تاب
ز بی تابی تنش چون گوی سیماب

در آخر روی از خسرو نهان کرد
چو خورشید فلک رخ بی نشان کرد

چو شه آن تند خویی دید از یار
دلش ماند و برفت از دیده دلدار

۳۰۰۰.بدانست او که بی کابین و پیوند
نگردد رامْ شیرین شکر خند

روان گردید بی دل جانب کاخ
دل از اندیشه اش سوراخ سوراخ

چو خسرو شد روان از کوی شیرین
گرفت آشفتگی گیسوی شیرین

پشیمان گشت از آن ناز بسیار
که رفت آزرده دل از کوی او یار

روان کرد از دو نرگس سیل خوناب
چو موی خویش شد پیچان و بی تاب

۳۰۰۵.فرو بارید بر رخ اشک گلرنگ
جهان چون چشم سوزن شد بر او تنگ

در آمد از درش هجران دوباره
به رخ اشکش روان همچون ستاره

غم دیرین درآمد از درش باز
دل خونین گزید و اشکِ غمّاز

پدید آمد شب هجران دگر بار
به قید شام محنت شد گرفتار

شکفت از خاطرش گل های اندوه
به دل بار غمش بنشست چون کوه


منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و یکم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣1️⃣
ابیات 2970 الی2990


۲۹۷۰.دگر ره گفت شوخ سرو قامت
که شه را باد دوران تا قیامت

سر شیران گرفتار کمندش
رمان پیل از کمند دیو بندش

شکار او همه خصم بد اندیش
نگاه او همه بر حال درویش

به هر کاری گذارد پای امید
از آن امّید یابد کام جاوید

چو خسرو بر سر ناز و عتاب است
به جور مستمندان در شتاب است

۲۹۷۵.ز بی آبی چو ماند تشنه بی تاب
بیاید اندک اندک دادنش آب

چو آب از تشنگی یک باره نوشد
در انجام هلاک خویش کوشد

چو گرمی جا کند در طبع محرور
به نرمی از تنش گرمی شود دور

چوریزی آب بی پروا در آتش
شود ریزنده را خاطر مشوّش

پی هر درد بنهاده دوایی
به هر مشکل بود مشکل گشایی

۲۹۸۰.به هر کاری شتاب آرد در او مرد
رخ او از پشیمانی شود زرد

نباشد وصل شیرین سهل و آسان
که از عشقش فلک گردد هراسان

چو هجر روی شیرین جان فزاید
چسان وصلش به آسانی بر آید

به تاج خسرو [و] تخت بلندش
به بخت خرّم و سُمِ سمندش

به جولانگاه شبدیز خیالش
به شکّر زار بستان وصالش

۲۹۸۵. به بی سامانی عهد و وفایش
به بی پایانی جور و جفایش

به طبع خود ستای بیمدارش
به خوی دلپسند بی قرارش

به پیچ و تاب زلف عنبرینش
به آب و رنگ روی نازنینش

به موران خطش بر دور رخسار
به خال هندویش گره نمکزار

به موزونی سرو خوش خرامش
به طرّاری جعد مشکفامش






...........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣0️⃣
ابیات 2950 الی 2970


۲۹۵۰.چو ریزد بی محابا تا خط جور
هزاران فتنه بر خیزد ز هر دور

بود شهد شکر خوش تا زمانی
که نارد جوش صفرای نهانی

به کام تشنگان شیرین بود آب
نه کز دَر رُو کند پیچنده سیلاب

بود آتش به دی مطبوع و دلکش
نه چندان کافتد اندر خانه آتش

به هر نازی که فرمودی کشیدم
به هر طعنی که افکندی شنیدم

۲۹۵۵.فزون شد ناز و کار از شِکْوه بر خاست
نوای صلح و جنگ از دور پیداست

به تار گیسوی شیرین دلبند
به لعل باده نوش آن شکر خند

به طاق ابروی همچون هلالش
به شور عشق و سودای خیالش

به آن رخسار چون مهر منیرش
به تار گیسوان شیر گیرش

به جادویی چشم نیمخوابش
به شیرینیِ شهدِ لعل نابش

۲۹۶۰.به تاب روی و مژگان سیاهش
به افسون سازی تیر نگاهش

به خال هندوی آتش پرستش
به زلف سرکش و جادوى مستش

که از مشکوی شیرین بر کشم رخت
نیاساید دلم از تاج و از تخت

دل ارجوید ره شیرین پرشور
ز خنجر سازمش چون کاخ زنبور

به دل پای شکیبایی در آرم
سر از سودای شیدایی بر آرم

۲۹۶۵.چو مسکینان رخ اندر خاک سودم
زبان عجز و زاری برگشودم

ز دل سختی نگشتی رام با من
نگفتی غیر حرف خام با من

بس است این شور و شیْدایی که کردم
زبد نامی و رسوایی که کردم

زبان بهتر که اندر کام بندم
به روی دل درِ ایّـام بندم

وفا از دلبران جستن نشاید
که از خوبان وفاداری نیاید




...............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و چهل و نهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣9️⃣
ابیات 2930 الی 2950


۲۹۳۰. بُوَد خر مهره گر خواهی بخروار
به دست آوردن لعل است دشوار

به آسانی خَزَف سازند حاصل
پدید آوردن دُر هست مشکل

اگر یک نرخ بودی عنبر و خاک
برفُتندی ز ره عنبر جو خاشاک

اگر ارزیز بودی هم سر زر
به خاک راه بــــــودی زر برابــــــر

نگردد دل ز سنگ خاره محزون
پی یاقوت جستن دل شود خون

۲۹۳۵.توان گُل چید در باغ از سر شاخ
به کف ناید مَهِ گردون به گستاخ

به سر داری غرور پادشاهی
از آن رو وصل شیرین سهل خواهی

نه آن مرغم که از افسانهٔ خام
شوم از ساده لوحی بسته دردام

نه آن طفلم که تا از یک فریبی
گهر از کف دهم از بهر سیبی

برو این دام در راه شکر نه
ره افسون به دلدار دگر نه

۲۹۴۰. چو مفلس را بود کوشش پی گنج
در آن سودا به خاطر ره دهد رنج

نه آن بازم که بنشینم به هر دست
نه آن شاهد که دل بندم به هر مست

می گلگون ربودت گر ز سر هوش
به پند هوشمندان بازده گوش

خردمندی نکو گفت این عبارت
که نَبْود وصل شیرین بی مرارت

دگر ره شه ز روی ناز و مستی
گشاد از نو دکان خود پرستی

۲۹۴۵.که کار دلبران پیوسته ناز است
طريق عاشقان عجز و نیاز است

بتان دارند ناز اما نه چندین
که بر خود بسته بی اندازه شیرین

روا باشد زدن بر ساز شهناز
نه تار رود کردن پاره از ساز

نوا را مطربان چندان کشانند
نه تار چنگ از هم بگسلانند


کند ساقی چنان می در پیاله
که روی می کشان گردد چو لاله




...............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و هشتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣8️⃣
ابیات 2910 الی 2930


۲۹۱۰.گه از دستت ستانم جام باده
ز رخسارت کنم خاطر گشاده

گذارم گه سر اندر دامن تو
نواخوانی کنم در گلشــــن تــــو

رمی تا چند چون رعنا غزالان
نظر کن بر دل مجروح نالان

سوی بزم وصالم رهبری کن
دلارامی دمی در دلبری کن

دلت زینسان چرا شد سخت چون سنگ
مرا تا چند داری زار و دلتنگ

۲۹۱۵.نپردازی گر از یاری به حالم
نبینی در جهان دیگر خیالم

ز کویت رخت بربندم به یکبار
شوم سر گشته در دوران چو پر پرگار

دگر ره لعبت خورشید رخسار
شد از گنجینهٔ مرجان گهر بار

که تا معشوقه را در چهره ناز است
وز آن عشّـاق را سوز و گداز است

بُوَد شه را به دوران سر فرازی
زهر نازی دلش را بی نیازی

۲۹۲۰.سر مه طلعتان بر خاک راهش
برِ خورشید رویان تکیه گاهش

سر زلف نکویان پرچم او
لبِ لعل بتان جام جم او

به چنگش باد پر چین طرۀ یار
دل خوبان به دام او گرفتار

سخن کز روی مستی گشت جاری
نباشد آن سخن را استواری

رود مستی چو بیرون از نهادش
شود آن حرف ها یکسر زیادش

۲۹۲۵. شه از مستی سخن راند نه از هوش
به هشیاری کند صحبت فراموش

سخن گوید شه از وصل از سردرد
بود کوبیدنی بر آهن سرد

زمستی هردم از من کام خواهی
مرا و خویش را بد نام خواهی

چو دست از وصل شکّر باز شستی
وصال روی شیرین نیز جسـتی

به دست آید به آسان مرغ خانه
بود سیمرغ را دور آشیانه





.................

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و  هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣7️⃣
ابیات 2890 الی 2910


۲۸۹۰. بس است ای ماه وصف خوبرویی
که باشد ختم بر رویت نکویی

کسان کاندر جهان کالا فروشند
به تعریف متاع خویش کوشند

که جوشد مشتری را میل در دل
از آن کالا کند مقصود حاصل

به وصف خود سخن چندانکه رانی
ز خوبی وز نکویی صد چنانی

تو بینی طرّه پیچان چو قلّاب
چه دانی حالت دل های بی تاب

۲۸۹۵.تو بینی غمزۂ خون ریزِ سرْمست
چه دانی دل کرا بیرون شد از دست

تو بینی نرگس شیدای مخمور
چه دانی مستی جان های پرشو

تو بینی قامت و خوبی رفتار
چه دانی حال عشًاقِ گرفتار

تو بینی طاق ابروی خمیده
چه دانی از دل در خون طپیده

قدت موزون برت دلکش رخت خوب
ز عشقت عالم هستی پر آشوب

۲۹۰۰.خریدار توام با جان و با سر
نراند مشتری را خود کس از در

جهان اندر گذشتن پر شتاب است
مشو غافل که ایّام شباب است

چکد خونابه دهقان را زدیده
که نفروشد ثمر چون شد رسیده

نچیند باغبان گر گُل سحرگاه
فرو ریزد ز بادی بر سر راه

نباشد دورِ گیتی را مداری
ندارد آسمان یک دم قراری

۲۹۰۵.بهار عمر را نَبوَد درنگی
در آید چرخ دون هر دم به رنگی

دری بر بلبل از گلزار بگشا
به مشتاقان ره دیدار بگشا

گهی گیرم به شوخی در کنارت
زنم گه بوسه لعل آبدارت

گهی جعدت چو طوق آرم به گردن
گهی پایت نهم بر چشم روشن

گهی بوسم کمند مشکفامت
گهی شیرین کنم کام از کلامت







🌏WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و ششم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣6️⃣
ابیات 2870 الی 2890


۲۸۷۰.دو فتّان نرگسم گر نیم خواب است
ز شورش کشور دلها خراب است

دُرِ دندانم ار بينـد دُرِ ناب
ز خجلت در تَـهِ دریا شود آب

دهد نام لب من ذوق مستی
لبم در مردم آرد می پرستی

اگر بویی ز موی من بردباد
زعنبر کس نیارد در جهان یاد

نه لعلم تا کنم خو در دل سنگ
نه شکّر تا گدازم با دلِ تنگ

۲۸۷۵.چرا باید که چون من گلعذاری
به صد محنت سر آرد روزگاری

نبخشد بر تنم شاه جهاندار
نه رحم آرد بر احوال گرفتار

سخن هر دم ز تاج و تخت گوید
به این دلخسته حرف سخت گوید

دگر ره گفت شه کای مهرانور
جهان از تاب رخسارت منّور

سر زلفت کمند گردن من
گل رویت بهار گلشن من

۲۸۸۰. لب لعلت شفای جسم رنجور
بهار عارضت گلدستهٔ نور

قدت در باغ جان بالنده سروی
به سروت جُعد مشکین چون تذروی

اگر بیند به رخسارت مه نو
شود شوریده دل مانند خسرو

به چشمت آهوی تاتار خفته
به لعلت جوهر جان در نهفته

رخت دلبندی آموزد پری را
کند شیدا بتانِ آزری را

۲۸۸۵.دو مشکین طرّه ات بر روی دلکش
بود پیچیده دودی گِردِ آتش

ز طنّازي قدّت از چپ و راست
قیامت ها میان شهر بر پاست

زسِحرِ نرگست از هر کرانه
فتاده فتنه ها اندر زمانه

گل جان در ریاض روح کِشتند
وزان پس لعل جان بخشت سرشتند

بود چون قبلهٔ جان صبح رویت
به دل بربسته ام اِحرام کویت






...............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و پنجم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣5️⃣
ابیات 2850 الی 2870


۲۸۵۰ شه از حشمت بُوَد گر وارث جم
لب لعل من او را هست خاتم

هنوزم زلف چون زنجیر بر پاست
هنوزم سنبل پرچین سمن ساست

هنوزم تیر مژگان در کمان است
هنوزم غمزه های جان ستان است

هنوزم تار گیسو شیر گیر است
به هر تاری هنوزم صد اسیر است

خرد را از خیالم خواب گیرد
جمالم نکته بر مهتاب گیرد

۲۸۵۵.هنوزم طاق اَبرو دلپسند است
هنوزم سنبل مو چون کمند است

هنوزم لعل میگون شهد خیز است
هنوزم جعد مشکین عطر بیز است

هنوزم اوّل عهد شباب است
ز عشقم کشور دلها خراب است

هنوزم صف کشیده لشکر ناز
هنوزم دلربا بالای طّناز

هنوزم سرو قامت پر ز ناز است
هنوزم در دل امیـّد دراز است

۲۸۶۰.دو هاروتم که اندر سحر سازی است
هنوزش با غزالان میل بازی است

هنوزم آب حیوان ناپدید است
هنوزم از جوانی صد امید است

چو بردارم نقاب از روی مهوش
فتد صد خرقهٔ تقوی در آتش

شکر خندی که از مرجان تا برآرم
به قالب های بی جان جان در آرم

وزد بویی ز زلفم گر به تاتار
شود مشک از کسادی خاک بازار

۲۸۶۵. اگر بیند جمالم گُل به فرسنگ
شود از فرط خجلت زعفران رنگ

اگر بیند لبم در سنـگ یاقـوت
شود از رشک او را خونِ دلْ قوت

ببیند ماه اگر رخسارهٔ من
گدازد جسمش از نظّارهٔ من

چو بگشایم لب لعل شکر بار
شکر را بشکند در شهرْ بازار

اگر شه زرّ دست افشار دارد
ز جسمم سیم دست افشار بارد





....‌‌‌‌...........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و چهل و چهارم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣4️⃣
ابیات 2830 الی 2850


۲۸۳۰.به ار شیرین گشاید چین زابرو
که چین نیکو بـود در تاب گیسـو

ترشرویی و شیرین نـام کردن
چه باید خویش را بد نام کردن

نه آن رندم که در بندی به رویم
نبخـشی آب و ریزی آبرویم

بس است این ناز بی اندازه کردن
فسون و عشوه های تازه کردن

به جز شیرین گَرَم میل دگر بود
چرا طبعم گریزان از شکر بود

۲۸۳۵.در اوّل روی دل سوی تو کردم
کنـون ره بر سـر کوی تو کردم

روا نبود که چون من شهریاری
شود نومید از همچون تو یاری

تویی رونـق فـزای افسر من
نه افسر بلکه تاج اندر سر من

جفا با یار دیرین خوش نما نیست
سـزای مهر مشتـاقان جفا نیست

بت سیمین عِذار سیم غبغب
نگار عشوه گر شوخ شکر لب

۲۸۴۰.ز دُرج لعل قفل راز بگشاد
پی پاسخ زبـان از نـاز بگشاد

که تا رونق بُوَد دریا و کان را
بهار و دی بود دور جـهان را

جهان فرخنده بادا از شهنشاه
سر شاهانش اندر خاک درگاه

جهان سر تا به سر زیر نگینش
سعادت یار و دولت همنشینش

بود اقبال دایم در رکابـش
مجاور بخت روشن در جنابش

۲۸۴۵. من از خسرو دلی ناشاد دارم
جـفا کـاری او از یـاد دارم

مرا تنها در این غمخانه سر داد
صَـلاى عشق در جای دگر داد

من آن نازک مزاج تنـد خویم
که گیرد نازکی نسرین ز رویم

شه ار تاج کیانی هشته بر سر
مرا بر سر بود تاجی ز عنبر

شه از خود تاجدار روزگار است
زمن هر روزگاری شام تار است






..............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و سوم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣3️⃣
ابیات 2810 الی 2830


۲۸۱۰.که در این کنج تنهایی شب و روز
دعای دولت شه خوانم از سوز

چو شاه از شهد شکّر باز پرداخت
سوی شیرین کنون رخش هوس تاخت

دل از شکّر شه ار برداشت ناچار
به خیلش همچو شکّر هست بسیار

به دلبندی دگر پیوند گیرد
زلعل نوشخندش قند گیرد

چو هر ساعت دل شه را هوایی است
تقاضای دلش هر دم به جایی است

۲۸۱۵.فراوانند خوبان در سرایش
چرا جای دگر افتد هوایش

وگرنه من نیم آن شوخ خود سر
که اندر هر دهان آیم چو شکّر

دگر ره شه ز روی دلنوازی
در آمد در سخن در چاره سازی

که ای رخساره ات رشک رخ حور
به شیرینی به عالم گشته مشهور

ز خوی توسنی لختی بیارام
دلارامی دلم را بخش آرام

۲۸۲۰. سخن تا چند تند و تلخ گویی
نباشد کار شیرین تندخویی


تو شیرینی به شیرینی سخن گوی
حدیث از بلبل و باغ چمن گوی

جهان روشن بود از فرّ بختم
فراز کهکشان بنهاده تختم

غم عشق توام در دل نهان بود
ولی در گردنم کار جهان بود

رها کن شِکْوههای شام غم خیز
که در کویت در آمد خسته پرویز

۲۸۲۵. اگر اندر سرم هر دم هوایی است
سرود وصل تو دیگر نوایی است

نیاید تا سوی لب جان شیرین
نیندازم ز سر سودای شیرین

مرا مستی و شاهی و جوانی
در افکندند در راهی که دانی

چو من شرمنده ام از کار دیرین
به ارساکن شود صفرای شیرین

چو لب در عذر دیرین می گشایم
خطای خویش را خود می نمایم







...............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و دوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣2️⃣
ابیات 2790 الی 2810


۲۷۹۰. همایون باد برشه تخت و اورنگ
فضای دهر پیش رفعتش تنگ

نیام تیغ او جسم نهنگان
کُنام تیر او چشم پلنگان

شه این داند که من در ملک خود شاد
زقید غصّه و غم بودم آزاد

نه تیر ناز من بر کس رسیده
نیـاز از عاشـقی هرگز ندیده

به همزادان شب و روزم گذشتی
خيال عشـقم اندر دل نگشـتی


۲۷۹۵. چو شد ز افسون شاپورم دل از دست
زجام عشق شاهنشه شدم مست

گرفتم چون پری از خلق دوری
تـن تنهـا و رنـج ناصبـوری

ز ارمـن در مداین راه جُستم
نشان قصر و کاخ شاه جُستم

دلم آشفته شد از تـاج و از تخت
کشیدم آخر از مشکوی شه رخت

چو شد از سعی شاپور این بنا راست
ز تنهایی ز مغزم شعله برخواست

۲۸۰۰. زهجر روی شاه از بعد چندی
زنـم تا بـر دل خود ریشـخندی

به کاری خویش را دارم دلاویز
زنم آبـی به دل از سوز پرویز

چو چشم سوزن از غم شد دلم تنگ
ز دل سختی شـدم همـراز با سنگ

غریبـی دردمندی از رهِ دور
به صنعت آشنا از غیر مهجور

به کـار کـوه کندن دادمش سر
نه او شیدا نه من او را چو دلبر

۲۸۰۵.نه او را بود با من روی دیدار
نه من او را شدم سـرگرم گفتـار

کنون چون بخت در خاک سیه خفت
نشاید مرده را دیگر بَدی گفت

بحمـدالله کـه شـه از بختیـاری
ز دوران کام جست از بخت یاری

لب از هر چشمه ای هر روز تر کرد
ز هر شـهدی دهان را پر شکر کرد

مرا به گر به حال خود گذارد
ره عیش و نشاط خود سپارد







🌐 WWW. DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهل و یکم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣1️⃣
ابیات 2770 الی 2790

۲۷۷۰.پذیرفتم ازو هرگونه کاری
که از وی داشـتم امّیـدواری

پی حجّت چو با ما گشت همدم
زما درخواست او کابین مریم

به پیمان چون که با او یار گشتم
به پیوندش به دل ناچار گشتم

چو در ملک مداین ره سپردم
به کار خصم بس سختی که بردم

نبودم یک دم از ذکر تو غافل
ز عشقت داشتم دستان به محفل

۲۷۷۵.دو روزی چون شدم ز اندیشه خالی
شـنیدم کهنـه رنـدی لاابـالی

ز سودای تواش بر سر جنون است
دلش مشغول کوه بیستون است

تو را باز است با او راه دیدار
متاعش را شدی از جان خریدار

از این افسانه خون در سینه زد جوش
برون رفت از دلم تاب و ز سر هوش

فزون زین قصّه گشتم زار و دلگیر
سرش را خواستم سودن به شمشیر

۲۷۸۰.چو مرگش در رسید از در به ناگاه
زبـد عهـدی تو دل رفـت از راه

دو روزی بهر تنبیه تو بر سر
فتادم ناگهان سودای شکّر

چو ما را بود دل پابست مویت
پشیمان گشته رو کردم به کویت

خدا داند که غیر از روی شیرین
به هر شوخی دلم نگرفت تسکین

کنون گر راست کارم گر خطا کار
به رسم عذر خواهی آمدم زار

۲۷۸۵.خطا کاری که جوید عذر خواهی
ستم بر وی دلـی ندهد گـواهی

ز سودای تو جا کردم به کویت
که خوش سازم مشام از جعد مویت

مرا غیر از تو همدم در جهان نیست
همانا این سخن بر کس نهان نیست

صنم از دُرج گوهر بند بگشاد
پیِ پاسخ گِـرِه از قند بگشاد

که تا افلاک و انجم بر قرار است
زمین بر پا و گردون بی مدار است






...................

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و چهلم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣4️⃣0️⃣
ابیات 2750 الی 2770


۲۷۵۰. نیارامند خوش دل در زمانه
عـقاب و صـعوه در یک آشیـانه

من ار بالا گرفتم شاه پستی
نباشد شاه را از این شکستی

نبیند شه مگر در بحر اخضر
زبر خاشاک باشد زیر گوهر

شه این داند که شب از جان گرانی
کنـد بر بام هندو پاسبـانی

پسندد شه اگر از لطف عامش
منم در بندگی هندوی بامش

۲۷۵۵.پی دفع ضرر بالای افسر
مگر شه را نباشد چتر بر سر

تو شاهی نیست چون من مهربانت
کشم سختی و باشم سایه بانت

دگر میل دل شه سوی شیرین
نهان نَبْود که بیند با جهان بین

نبودش میل شیرین گر به عالم
نمی زد گـام در سودای مریـم

ز شیرین گر نبودش شور بر سر
نمی شد ره سپارِ کوی شکّـر

۲۷۶۰. ز دلتنگی که شه در غم کشیده
به جان او اگر گوشم شنیده

بپرسیدم ز هر کس حال زارش
نبودی غیر نای و نوش کارش

مرا حال دل پر خون هویداست
که چون آیینه در وی نقش پیداست

خدا بخشد به دل مهر و وفایت
کند این جان شیرین را فدایت

که زین پس طاقت دوری ندارم
توان و تاب مهجوری ندارم

۲۷۶۵. دگر ره شه بگفت از روی پاسخ
که ای سر حلقه خوبـانِ خَلُـخ

جمالت قبلـهٔ امّیـد خسـرو
اساس عشرت جاوید خسرو

عتابت را به جان و دل خریدم
به هر طعنم که افکندی شنیدم

چو از بیم پدر رفتم ازین بوم
نیاسودم دمی تا ساحت روم

نیازم چون به قیصر بود بسیار
پی دفع گزند خصم خون خوار





............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و سی و نهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣9️⃣
ابیات 2730 الی 2750


۲۷۳۰. کسی برروی مهمان در نبندد
درِ مقصـود بـر دلـبر نبنـدد

ستم باشد حریفان جهان را
که در بندند بر رخ باغبان را

چو بلبل را کنـد شیدا رخ گـل
دَر بستان نبندد کـــس بــــه بلبل

چو کوبد حلقه بر در آشنایی
نجوید میزبان رسم جدایی

پی دلجویی آید دلنوازش
نشاند بر فراز عزّ و نازش

2735.خلاف میزبانی رای کردی
که بـر بالای مشکو جای کـردی

کسی کاسایش مهمان گزیند
فروتر گامی از مهمان نشیند

نیابی گر چو من مهمان پرستی
چرا بستی در و بالا نشستی

به بالای توام آشفته بازار
چه می خواهی به بالاتر کشد کار

ز بالای تو چوگان گشت قامت
بس است ای سرو قامت این قیامت

۲۷۴۰. تو سروی دیدۀ من آب جاری
ببالـد ز آب سـرو جویبـاری

شدم ناخوانده بر رسم طفیلی
چو مجنون سوی جولانگاه لیلی

مگر در بستن و بالا نشینی
بود قانون و کیش نازنینی

مقام عشقبازان خاک پست است
نه مهمان را به خاکِ ره نشست است

بت شیرین لب سیمین بناگوش
گشاد از بهر پاسخ چشمۀ نوش

۲۷۴۵.که تا گردون بود همواره سیّار
جهان خالی مبادا از جهانـدار

فلک در بندگی فرمانبر او
بر اوج چرخ ساید افسر او

کبوتر را شـود مهمـان چوشهبـاز
چو دوری جوید از وی نیست از ناز

گزیند دوری از پیشش به هر حال
که ترسد بشکرد او را بـه چنگال

درآید باغبـان از در به گلـزار
نه چون بیگانگان از راه دیوار






WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و هشتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣8️⃣
ابیات 2710 الی 2730


۲۷۱۰. پرندی آبگون بر بسته بر سر
کز او پیدا بـُدش جعد معنبر

کنار بام جست از ناز آرام
بـُوَد خوش ماه تابان بــر لب بام

به دستانی که در گیسو بُدش تاب
تنش بگرفته بی تابی ز سیمـاب

نهاده زلف پیچان بر سر دوش
نموده روز را با شب هماغوش

بناگـوش از فروغ گوشـواره
چو گِرد روی مه عکس ستاره

۲۷۱۵.به سیمین ساق او زرّینه خلخال
نموده خلق را شوریده احوال

درآمد موکب خسرو چو از راه
پی پوزش ز جا برخاست آن ماه

زمین بوسید و بردش سجده در پیش
ز شوقش در طپیدن شد دل ریش

صدف وار از کف پر گوهر آن ماه
نثار افشان شده بر تارک شاه

گشاد اندر ثنایش تَنـگ شکر
نثار افشاند گه دُرگـاه گوهر

۲۷۲۰.فرود آمد شه از بالای یکران
از آن افسونگری گردید حیران

به خرگه شد فراز تخت زرّین
نشست اندر کنار بام شیرین

به بالا دامن خرگه فکندند
حجاب از پیش مهرومه فکندند

زمستی شاه را شوریده شد سر
که شیرین بست بر ما از چه رو در

پس آن گه با زبانی شِکْوه آمیز
سخن سر کـرد با یار دلاویـز

۲۷۲۵.نخستین گفت شه کای ماه پاره
ندانم درد هجرت را شماره

رخت فرخنده چون صبح جوانی
قدت سر و ریاض کامرانی

دلت خوش باد و لعلت شکّرین بار
لبت را با شـکر دایـم سر و کـار

چه گویم شرح شوقت ای دلارام
که بر دل تنگ شد بی رویت ایّام

متاع عشق را حسن است کالا
در این سودا چه باید زیر و بالا




......................

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و هفتم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣7️⃣
ابیات 2690 الی 2710


۲۶۹۰. به ره یکسان نپوید هر که شیداست
پی شوریـدگان از دور پیداسـت

چو شد نزدیک آن قصر همـایون
بـه جولانگاه لیلی رفت مجنون

یکی از محرمان خاص درگاه
به شیرین مژدگانی برد از شاه

که اینک خسرو آمد با صد آیین
پس از صید افکنی تا قصر شیرین

صنم را زان خبر آشفته شد دل
به حیرت شد از آن سودای مشکل

۲۶۹۵.که در مشکو در آید شه چو سرمست
دهد بنیاد طاقت یکسر از دست

حجاب شرم بردارد ز رخسار
گل این مدّعا خجلت دهد بار

و گر در بنددش بر رویْ دربان
نباشد شرط مهمانی بدینسان

چو در دل داشت بیم از ننگ و از نام
در مشکو فرو بست آن دلارام

بساط خسروی افکند بر در
مرصّع تختی آموده ز گوهر

۲۷۰۰. بپا کردند خرگاهی زراندوز
در او پیراسته دُرِ شب افروز

چو بود آن روزگاران موسم دی
فروزان کرد بزم از منقل و می

پریرویان ستاده گـِرد خرگاه
نهاده بهر خدمت دیده بر راه

صنم رخسار گلگون را صفا داد
ز رنگ غازه نسرین را جلا داد

ز سنبل ارغوان را پرده بربست
نمود از سرمه رنگین نرگس مست

۲۷۰۵. خرام آموخت سر و بوستان را
شکر بخشید یاقوت روان را

خَـدنگ غمزه را کرد آبداری
به مژگان بست پیکان های کاری

کمان ابروان را باز زه کرد
کمند گیسوان را پر گِرِه کرد

نقابی لعلگون بر نیمۀ سر
عیان رخساره چون خورشید خاور

به دامان ریخته گیسوی پرتار
طراز گـل نموده مشک تـاتـار




....‌‌‌‌...........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و سی و ششم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣6️⃣
ابیات 2670 الی 2690


۲۶۷۰.چو خالی شد بیابان از دد و دام
سوی خرگاه خسرو شد پی کام

چو از صید افکنی پرداخت شه باز
به بـزم میگساری گشت دمسـاز

فرو چیدند بـزم شادمانی
مزّین شد بساط خسروانی

چو سیر آمد شه از خون دد و دام
در افکندند خـون خام در جـام

ز عکس باده های صاف روشن
بساط خسروی شد رشک گلشن

۲۶۷۵.مغنی بانگ زیر و بم برآورد
نـوای عیش در عـالَـم بر آورد

چو مطرب نغمهٔ دلکش کشیدی
به جان مردگان دَم در دمیـدی

سُرون آهـوان بر آتش تیـز
چوجسم عاشقان محنت انگیز

ز بانگ چنگ کز هر گوشه شـد
تو گفتی بزمگه از جای برخاست

به کف ساقی گرفته جام گلگون
لبالب چون دل عشّاق پر خون

چو جامی چند در محفل گذر کرد
به خسرو شورش مستی اثر کرد

۲۶۸۰. چو سر خوش شد ز جام بادۀ ناب
زسوز عشق شیرین گشت بی تاب

هوای کوی یارش بر سر افتاد
ز سر مستی به یاد دلبر افتاد

غم شیرین که در دل داشت پنهان
زدش مستی بر آتش باز دامـان

به مستان عشق افزون آورد زور
که پیچیده است با هم مستی و شور

ز مستی آمد از خرگاه بیرون
چنان کز پرده آید ماه بیرون

۲۶۸۵. برآمد بر فراز اسب شبدیز
گُلش از تاب مستی شد عرق ریز

ندیمی چند را همراه برداشت
ره سر منزل آن ماه برداشت

به سوی قصر شیرین کرد آهنگ
به زیر رانش اندر پوپه شبرنگ

ز مستی هر طرف چون سرو طنّاز
به ره شبـدیز را کـردی سبکتـاز




.......‌‌‌‌‌......

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و سی و پنجم



# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣5️⃣
ابیات 2650 الی 2670


۲۶۵۰. گلاب افشانده در هر رهگذاری
که بر ناید به راهِ شه غباری

غلامان هر یکی گلدسته بر کف
به پیرامون خسرو بر زده صف

زهر جانب پریرویان جمّـاش
به میدان گوی زن در بزم قلّاش

ز بازویوز شد دشت و هوا تنگ
سواران بسته صف فرسنگ فرسنگ

عیان رخسار شه از پشت رهوار
فروزان چون سهیل اندر شب تار

۲۶۵۵.به بالای سرش چتر زراندود
به سان چشم شیرین گوهر آمود

چو اندر صید گه شد موکب شاه
فراز چرخ ماه افراخت خرگاه

پی صید افکنی کردند آهنگ
به مور و مار شد راه گذر تنگ

هوا از پرِپّیکـان گلْسـِتان شد
زمین از بی سکونی آسمان شد

ز چنگال عقابان شکـاری
همی باران خون گردید جاری

۲۶۶۰. سپهر از پّر بازان میغ پوشید
زمین پیرایه ای از تیغ پوشـید

سنان جان ستان هر سو پدیدار
سراسر کوه و صحرا گشته نی زار

ز آتش تیغ هندی برده رونق
چو هندو وقت بازی در معلّق

کمان چون چرخ باقّـد خمیـده
زهر جانب خَدَنـک کین کشیده

خَدنگ چار پر بگرفتـه پـرواز
چنان کز چشم خوبان غمزۀ ناز

۲۶۶۵. کمند تابدار از حلقه و خَم
به خود پیچیده همچون مار ارقم

زبانگ طبل باز از عرصۀ خاک
هراسان نسر طایر شد در افلاک

شد از خون غزالان لاله گون دشت
ز گلکـاریِّ پیکان دشـت گلگشت

شد از پرّنـدگان روی هوا پاک
تهی گردید از درّنـدگان خاک

به هر سو پشته ها از گور و آهو
زمین با کـوه گشته هم تـرازو





.....‌‌‌‌........