به نام خدا

به نام خدا

آغاز هر سخن را با نام او مزین می‌کنم، که روشنی‌بخش دل‌ها و راهنما در مسیر زندگی است. هر روز فرصتی دوباره است برای بهتر بودن، برای ساختن، و برای بخشیدن. امید که امروزمان پر از خیر، برکت و آرامش باشد، و در سایه لطف الهی، به آنچه در دل داریم، نزدیک‌تر شویم.
باشد که نور ایمان همچون شعاعی در دل‌هایمان بتابد، مسیرمان را روشن سازد و ما را به سوی نیکی‌ها و زیبایی‌ها هدایت کند.

محسن شعاع 19 اسفند ماه 1403

منظومهء فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت سیزدهم

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت1️⃣3️⃣
*ابیات 201 الی 220

گهی در روی لیلی مات بودی
گهی زان مات کالاموات بودی

زرویش چون نظر کوتاه کردی
به خود پیچیدی و صد آه کردی

گهی گشتی به گِردش آسیا وار
به گِرد نقطه گردیدی چو پرگار

گهی از ذوق دل مدهوش گشتی
ز صهبای جنون بی هوش گشتی

۲۰۵.دران حالت ز بیم دوری دوست
زجا جستی چو مغز از حجلهٔ پوست

ز وصف او زبانی لال مانده
نه او را هوش و نه احوال مانده

چو حِربا گاه حیران ایستاده
دو‌ دیده بر رخ جانان نهاده

دلش آخر از آن اندیشه شد تنگ‌
رسیدش شیشه آرام بر سنگ‌

فغان برداشت کز وصلم چه حاصل
که هست اندیشهٔ دوریش در دل

۲۱۰.همان بهتر که با دوری بسازم
چرا چون شمع در وصلش گدازم

غم دوری به یک سامان نکوتر
از این آشوب وصل شعله پرور

ندارم طاقت اینگونه وسواس
خلد در تن مرا صد نوک الماس

دلی پر ناله راه کوه برداشت
ز پیش آن پردهٔ اندوه برداشت‌

روان شد همچو آهوی رمیده
به صحرا چون غزال دام دیده

۲۱۵.ز جولانگاه لیلی رخت بر بست
وزانجا بر سریر نَجد بنشست

بلی هجران به از وصل پر آشوب
که در دل نیست جز سودای محبوب

فغان از خوی این طبع هوسناک
کز او دامان دل گردیده صد چاک

نه پروایی ز ننگ و عار دارد
نه با کفر و نه با دین کار دارد

به خواری گر بر آرندش ز تن پوست
نتابد روی دل از درگه دوست

۲۲۰.اگر سنگش زنند از کینه بر سر
به تاجش گوییا آموده گوهر

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت دوازدهم

به نام خدا "

#منظومهءفرهادو شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣2️⃣
*ابیات 184 الی 200

دو جا سودای عشق آرد شبیخون
که گر دل کوه باشد ز او شود خون

یکی آنجا که هجران دلارام
نه آغازش بود پیدا نه انجام

نه در خاطر ز دیدارش خیالی
نه اندر دل تمنّای وصالی

رود عمرش به سر ، در هجر و اندوه
گدازد گر بود از سنگ یا کوه

دگر آنجا که عشق نیک فرجام
کند در خاطری یکباره آرام

رباید اوّل از کف هوش و دینش
کند با عشق مَه رویان قرینش

۱۹۰.شب و روزش کند با یار همدوش
چو شاخ توأمش سازد هماغوش

گذارد وقت را در وصل دلدار
نباشد در دلش از هجر آزار

ز بیم هجر سوزد شمع مانند
از آن بیمش بود دل بسته در بند

خیال هجر سوزد شمع وارش
بود چون شمع چشم اشکبارش

شبی مجنون بیدل بعد سالی
به لیلی یافت بی زحمت وصالی

۱۹۵.ز شوق روی آن یار سمنبر
دلش لرزید در بر چون صنوبر

فتادش رعشه بر تن همچو مستان
ز کف شد حالتش چون می پرستان

زسوز قرب عشق آن دلارام
نبودش یک نفس در سینه آرام

طپیدی گاه در گِل همچو بِسْمِل
پریشان تر شد از آشفتن دل

زدی گاهی معلّق چون کبوتر
ندانستی سر از پا پای از سر

۲۰۰.گهی از وجد حالت کردی افغان
گهی از شوق بدریدی گریبان

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت یازدهم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.

[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی

ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت1️⃣1️⃣

* ابیات 164 الی 183

شبی در بیستون فرهاد مسکین

به خوابش شد مصوٌر روی شیرین

۱۶۵.که همچون گُل به گلگون آرمیده

ز کوه بیستون چون مَه دمیده

لبی پر خنده چشمی فتنه انگیز

چو بر گل ژاله رخسارش عرق ریز

دهان از خوش بیانی پر شکر کرد

به روی کوهکن لختی نظر کرد

که ای افسانه در عشق مجازی

نباشد عشق ما افسانه بازی

اگر عشق مَنت در دل تمام است

به عاشق خواب و خور کردن حرام است

۱۷۰.اجازت چون شدت در کوه سُفتن

حرامت باد زین پس شاد خفتن

نباشد عاشقان را راحت و خواب

نیارد کس نماز اندر دو محراب

اگر عشق مَنت در کار باشد

تو را خفتن بسی دشوار باشد

و گر خواب و خورت آخر مدار است

تو را با دعوی یاری چه کار است

گر از فرمان عشقم سر بتابی

گلی از گلشن وصلم نیابی

۱۷۵. تو را من کوه کندن داده ام یاد

گه گردد کوی عشق از دستت آباد

چرا عمری به غفلت می گذاری

مراد خاطرم را بر نیاری

در آن اندیشه از جا کوهکن جَست

گرفت آن تیشه پولاد در دست

شنیدم جمله عمرش از آن خواب

نمی بودی به خاطر ‌یک نفس تاب

به یاد روی شیرین کوه سُفتی

نهانی با درون خویش گفتی:

۱۸۰.که راه عشق باشد بس خطرناک

نخواهد عشق الّا سینه چاک

در آن وادی که عشق آتش فروزد

اگر روح الامین آید بسوزد

نباشد عشق را غیر از مَخافت

دلیل وادی عشق است آفت

نبودی بعد از آنش هیچ پیشه

بجز فرسودن خارار به تیشه

چهارشنبه‌سوری؛ جشنی از آتش و امید

چهارشنبه‌سوری؛ جشنی از آتش و امید

در این شب سرخ و شعله‌ور، که آتش، قصه‌گوی هزاران ساله‌ی امید و گرماست، دل‌هایمان را از غبار غم می‌تکانیم. شراره‌های آتش، سرخی از ما می‌گیرند و زردی غم را می‌سوزانند.

چهارشنبه‌سوری، نوید بهاری است که از پس زمستان می‌آید، بشارت نوری است که تاریکی را پس می‌زند. در این شب، آتش را نه برای سوزاندن، که برای زنده‌کردن روشن می‌کنیم. می‌پریم و می‌خوانیم: «زردی من از تو، سرخی تو از من!»

باشد که دل‌های ما، چون آتش این شب، همیشه گرم، همیشه روشن، و همیشه پر از امید باشد.

محسن شعاع ۲۸ اسفند ۱۴۰۳

منظومه فرهاد شیرین سرودهء شعله نی ریزی قسمت دهم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت 🔟
* ابیات141 الی 163

نکردی از سخن گر خامه بنیاد
که گفتی قصّه از شیرین و فرهاد

نبودی گر سخن در نامه مکنون
نماندی نامی از لیلی و مجنون

سخن تیغ زبان هوشمند است
سخن سرمایه طبع بلند است

سخن در هر سری دارد هوایی
بود هر رود را دیگر نوایی

۱۴۵.سخن از جانب عاشق نیاز است
چو معشوقش سراید جمله ناز است

سخن گاهی ز دمسازی برآید
گهی از روی غمّازی بر آید

سخن گاهی درِ عشرت گشاید
گهی افسانه ماتم سراید

گهی در وی پدید آثار جنگ است
گهی آسایش دلهای تنگ است

یکی باشد سخن از روی آهنگ
یکی صلح آورد پیدا یکی جنگ

۱۵۰.سخن باشد رگ ابر گهر بار
به جایی گُل دمد جای دگر خار

به هر مغزی که دارد نکهتِ خوش
ز او سر بر زند گل های دلکش

دماغی کاندرو سودا نهد گام
نباید زو برون جز گفته خام

سخن یکسان طبایع را خلاف است
نه چون زرباف کار موی باف است

سخن را لذّتی باید که از شور
فروزد آتش اندر وادی طور

۱۵۵.ز هر افسانه راه عشق خوش تر
زهر منزل نکوتر کوی دلبر

سخن چون سر زند از روزن دل
چو از عشق است گردد رهزن دل

بسوزد دفتر از هنگامه عشق
فرو ریزد شرار از خامه عشق

چو وصف عشق را آرام به دفتر
همی ترسم فتد در دفتر آذر

کیم من خوشه چین خرمن عشق
زده دست طلب در دامن عشق

۱۶۰.ز سوز عشق می گویم فسانه
بود فرهاد و شیرینم بهانه

غرض زاین گفتگو تفسیر عشق است
که اصل مدّعا تحریر عشق است

چو می بندم به کاخ عشق آیین
سرایم قصّه فرهاد و شیرین

کز او عشّاق را دل تازه گردد
جهان از عشق پر آوازه گردد

ما آن بودیم... | سرودی از پایداری و امید

ما آن بودیم... | سرودی از پایداری و امید

ما آن بودیم
که با شوقی پنهان در دل شب،
چراغی از امید در دست،
رهسپار جاده‌های بی‌انتها شدیم.

ما آن بودیم
که در هجوم بادهای ناگهان،
ریشه در خاک عشق دواندیم
و از زخم‌ها شکوفه ساختیم.

ما آن بودیم
که صدایمان را به گوش آسمان رساندیم،
بی‌آنکه از طوفان بترسیم،
بی‌آنکه از تاریکی بگریزیم.

محسن شعاع اسفند ۱۴۰۳

ادامه نوشته

منظومه فرهاد و شیرین سروده‌‌ی شعله نی‌ریزی قسمت نهم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣
* ابیات 121الی 140

چو شد تیغ کجش در کار دین راست
ز تیغش زنگ کفر از دهر بر خواست

دلیل راه خضر استاد جبریل
به شانش سر به سر آیات تنزیل

از او برپا بود دین الهی
مطیع امر او مه تا به ماهی

پس از وی یازده فرزند پاکند
که بی آلایش از این آب و خاکند

۱۲۵.به عالم رهنما و حجّت حق
امام و پیشوا و نور مطلق

همه مشکوه نور کردگارند
چراغ روشن شب های تارند

خداوندا به حقّ چارده نور
مکن ما را زلطف خویش مهجور

سخن آمد نخست از ایزد پاک
سخن آمد فرود از عرش بر خاک

ز آهنگ سخن شد خامه منشق
جهان از یک سخن بگرفت رونق

نگشتی گر سخن پیدا ز آغاز
نجستی کس نشان از خلوت راز

نبودی گر سخن در کام انسان
دد و انسان بُدند از رتبه یکسان

رسولان گر نبودندی سخن ساز
چه دانستی صفات حق کسی باز

نبودی گر سخن اندر میانه
معطّل بود اوضاع زمانه

سخن نزدیک سازد هر ره دور
سخن پیدا کند هر راز مستور

۱۳۵.سخن در هر دهان پیک خیال است
سخن پروانه بزم وصال است

نباید از سخن تا لب به گفتار
چه داند کس ره آسان ز دشوار

نباشد گر سخن چون ترجمانش
چه داند حال عاشق دلستانش

نگوید تا سخن طوطی ز هر در
کجا ریزد به کامش طعم شکّر

نراند تا سخن بلبل به گلزار
چه داند کس که دارد دل گرفتار

۱۴۰.سخن با دل نبودی گر موافق
که راندی نکته از معشوق و عاشق

عشق برای ما نبود

عشق برای ما نبود؛ آخر ما همان هایی بودیم که با دیدن اولین شکوفه های بهار، از ذوق در کوچه باغ ها دویدیم و برای مورچه ای که راه خانه اش را گم کرده بود و سر گردان می چرخید، گریستیم.
ما همان هایی بودیم که اشک ها را مهمان خانه هایشان می کردند و لبخند بر لبشان، هیچ گاه از دل پر دردشان نشانه ای نمی داد.
ما همان هایی بودیم که در انتظار نبودند که کسی بیاید و دسته گلی پر از گل برایشان به ارمغان بیاورد و صد جمله زیبا نثار روحشان کند؛ ما همان هایی بودیم که صد دسته گل ساختیم و هر روز صبح با درخت کنج خانه، راز دل کردیم.
ما همان هایی بودیم که با چشم محبت همه را بدرقه راهشان کردیم و کلید قلبمان را زیر چارقد گلدار، در خانه کاهگلی قدیمی، کنج دیوارش مخفی ساختیم.
ما دویدیم تا به قطار زندگیمان برسیم. آخر اگر ما در کوچه ای، دقیقه ای در کمین عشق می ماندیم و غم دلمان لحظه ای زبان به سخن باز می کرد، آخرین قطار ایستگاه آن زندگی لعنتی را نیز از دست می دادیم.

مینا شعاع_اسفند۱۴۰۳

نوروز، با لبخند دخترم

نوروز، با لبخند دخترم


دخترم، نوروز برای من همیشه معنای خاصی داشته است. در این روزها، خانه با بوی بهار پر می‌شود و دل‌ها تازه می‌شوند، اما هیچ‌چیز به اندازه‌ی وجود تو در کنارم، این روزها را زیبا نمی‌کند. وقتی تو با دستان کوچک و چشمان درخشان‌ات به سفره‌ی هفت‌سین نگاه می‌کنی، انگار همه‌ی دنیا پر از رنگ‌های روشن و زندگی می‌شود.

تو برای من مثل بهار هستی، همیشه تازه و پر از شوق. نوروز با تو رنگ دیگری دارد. در خنده‌های تو، در نگاه بی‌گناهت، و در بازی‌های کودکانه‌ات، یادآور لحظاتی هستم که زندگی برایم با تو تازه شده است.

در این نوروز، نه تنها خانه بهاری است، بلکه دل من هم با تو بهاری شده. تو به من یاد می‌دهی که حتی در روزهایی که همه چیز نو می‌شود، هنوز می‌توان با شوق و امید به آینده نگاه کرد. دخترم، نوروز با حضور تو برای همیشه بهاری است و این بهار همیشه در قلب من خواهد ماند.

محسن شعاع اسفند ۱۴۰۳

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت هشتم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰ بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی :فاطمه شعاع

قسمت 8️⃣
* ابیات ۱۰۱ الی ۱۲۰

دمید اندر تن آدم دَمش روح
هم او بُد ناخدا را کشتی نوح

نخواندی گر خلیلیش از دل و جان
کجا آتش شدی بر وی گلستان

نجستی گر مسیح از فیض او بخش
ز فیض دَم نمی گرديد جان بخش‌

ندیدی گر کلیم از روی او نور
هنوز افتاده بُد در وادی طور

۱۰۵.نبود ار یار یوسف در تک چاه
کجا از چه شدی بر خرگه ماه

نکردی گر به او یونس تولّا
نجستی ره به خاک از قعر دریا

ملایک پاسبانِ آستانش
کهن فرشی در ایوان آسمانش

الا ای رهنما پیغمبر پاک
طفیل ذات تو اجرام و افلاک

۱۱۰.تویی عذر آور صاحب گناهان
به دامان تو دست داد خواهان

زرحمت بر من شوریده ایّام
درِ احسان مبند از راه اِنعام

در آن حالت که جان گیرد تب و تاب
من سر گشته را از لطف دریاب

زبان چون گردد از ذکر سخن لال
مشو دور از من شوریده احوال

چو رو آرم ز بالا جانب پست
ز لطف خود بگیر آن دم مرا دست

۱۱۵. مرا ره ده به درگاه جلالت
مکن پنهان ز من نور جمالت

اگر چه غرقه در بحر گناهم
نباشد جز تو و آلت پناهم

خصوصاً سرور بزم ولایت
علی آن اختر برج هدایت

وصی مصطفی نفس پیمبر
نبی را از ره رتبت برادر

قسیم نار و جنّت سرور دین
ولیّ حق به عالم رهبر دین

۱۲۰.ز نیرویش عیان دست خدایی
کلید مخزن مشکل گشایی

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت هفتم

#منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 7️⃣
*ابیات 81 الی 100

کلید گنج رحمت عقل اوّل
به صورت مجمل و معنی مفصّل

جهان را علّت غایی ایجاد
ز رایش کشور توحید آباد

رسول و ترجمانِ حکم لاریب
بساط افروزِ خلوت خانهٔ غیب

بهین پیرایه اوضاع هستی
فروزان شمع بزم حق پرستی

۸۵.نگین خاتم فرمان روایی
جلیس بارگاه کبریایی

سریر آرای ملک‌ حق شناسی
نگون ساز رسوم ناسپاسی

ندیم بارگاه قاب قوسین
مهین فرمانروای ملک کونین

فروغ مشعل خرگاه ایمان
زحق فرمان ده اندر کشور جان

همه ذّرات از مه تا به ماهی
به صدق قول او دارد گواهی

۹۰.نبُودی گر سبب آن گوهر پاک
نشان پیدا نبُود از آب و از خاک

همه هستی ز ذات او بود هست
کلید هستیش بنهاده در دست

نکردی خلق را گر رهنمایی
نهان می بود آثار خدایی

شهان عالم آرا خاک راهش
ز رتبت هر دو عالم در پناهش

شفیع مجرمان در روز محشر
خدا را بنده عالم را پیمبر

۹۵.فلک در پایهٔ قدرش بساطی
جهان در کشور جاهش رباطی

دو مشعل کش به ره خورشید و ماهش
طلایه داری انجم از سپاهش

پس از پیغمبران گر روی بنمود
از ایشان ذات او مقصود می بود

جهان را مقصد و مقصود او بود
دو عالم را در عَدَم موجود او بود

نکردی روی اگر در ملک هستی
نگشتی نسخ رسم بت پرستی

۱۰۰.دلیل راه گمراهان به عالم
گُل گلدسته گُلزار آدم

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت ششم

#منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
شامل[۳۵۱۰]بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 6️⃣
*ابیات 61الی 80

اگر لطفت نسازد چاره کار
بیفتم در چهِ ظلمت نگونسار

اگر نبود زتو توفیق کس را
به پایان کی رساند یک نفس را

سرم را گر هوس بر تافت از راه
به عذر آورده‌ام رو سوی درگاه

اگر در کعبه جا یا در کُنشتم
ز خاک قدرتت باشد سرشتم

۶۵.اگر سوزی سزایم بیش از این است
وگر بخشی خداوندی چنین است

تو آوردی ز رحمت در وجودم
گشادی صد در از احسان و جودم

به خوان نعمتت از هر نواله
مرا از گنج قسمت شد حواله

خطا کردیم و راه چاره شد طی
ره دور و درازی باشد از پی

تهی دستیم رو سوی تو داریم
سر مهمانی کوی تو داریم

۷۰. متاعی نیست ما را غیر امّید
مران ما را ز در از لطف جاوید

ز عدلم گر بسوزی جای آن است
وگر بخشی ز لطفت بیکران است

خداوندا به ذات بی زوالت
به جاه بی نیاز ذو الجلالت،

به رحمت کز غضب پیشی گرفته
به جودت کز جهان پیشی گرفته،

ز عشقت در دلم نوری در افکن
ز رحمت در سرم شوری در افکن

۷۵.رهی بنما کز آن سوی تو پویم
به سر زان راه در کوی تو پویم

چو فردا گرم گردد محشر از تاب
برون کش کشتی دل را ز غرقاب

گناهم را به سلطان رسل بخش
به ختم انبیا و عقل کل بخش

به دامانش رسان دست ولایم
که تا برهاند از این ماجرایم

محمد باعث ایجاد عالم
چراغ محفل اولاد آدم

۸۰.طفیل هستی او جمله اشیا
ز نورش عالم ایجاد برپا

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت پنجم

#منظومه فرهاد و شیرین سروده شعله نی ریزی.
شامل[۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 5️⃣
*ابیات 41 الی 60

خداوندا تو دانایی و بینا
سمیعی و بصیری و توانا

همه ذّرات عالم در سجودت
دو عالم ریزه خور از خوان جودت

به بزم آفرینش صبح تا شام
نهاده دست جودت سفره عام

نشسته بر سر این خوان یغما
چو مور از خاک و چه ماهی ز دریا

۴۵.خداوندا تو جان بخش جهانی
خداوند زمین و آسمانی

به ذاتش پی برد کی فکر دانا
چه داند قطره ای پهنای دریا

تو سازی روز را از شب پدیدار
گهر از خاره آری و گُل از خار

خرد حیران بود از کنه ذاتت
شماری کس نداند از صفاتت

دلم را از هدایت بخش نوری
کزان نورم پدید آید سروری

۵۰. دل سرگشته ر اکن رهنمایی
چراغ عقل را ده روشنایی

زشمع عقل روشن کن روانم
ز راه دل هدایت ده به جانم

سزاوارم گرم سوزی به آتش
گرم رحمت کنی خاطر کنم خوش

بر آور کشتی فکرم ز گرداب
به دل بخشا توان و در تنم تاب

بر آور بیژنم زین چاه تاریک
که کارم سخت شد امّید باریک

۵۵.ز انعام تو بس نعمت که خوردم
به نافرمانیت عمری سپردم

عنانم را ز غفلت باز گردان
به راه راستی دمساز گردان

تو بینایی و ما در خود پرستی
به غفلت مانده در بازار هستی

بر آور پنبه غفلت ز گوشم
به مغز افکن از آن داروی هوشم

به کویت خاطرم را آشنا کن
مقامم در ره صدق و صفا کن

۶۰.منم سرگشته و صد چاه در راه
مرا کن رهبری تا برهم از چاه

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت چهارم

#منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.
[شامل ۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه‌ در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 4️⃣
*ابیات 31 الی 40

یکی را کرد شاه کشور ناز
یکی با سوز دل گردید دمساز

یکی را داد تخت خسروانی
یکی را سوز دل با سخت جانی

یکی را سنگ سایی داد پیشه
که فرساید تن مسکین به تیشه

طراوت داد گلبرگ تری را
به او آموخت رسم دلبری را

۳۵.نیفتد تا گره در کار سنبل
صفا بخشید در آئینه گل

ز هجران لاله را فرمود دلخون
به جام از ژاله کردش آب گلگون

صبا را داد در بستان اجازه
که بنهد روی گل را رنگ غازه

به ناف آهوان خون جگر کرد
برون زان خون ز نافش مشکِ تر کرد

برون آورد یاقوت از دل سنگ
چو لعل دلبرانش کرد گلرنگ

۴۰.جهان آباد از تأثیر عشق است
مس عالم زر از اکسیر عشق است

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت سوم

# منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی.
[شامل۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 3️⃣
*ابیات 21 الی 30

لب لعل بتان را چون شکر کرد
وزان لب عاشقان را خون جگر کرد

به روی گُل کشید از ناز غازه
به بلبل داد شیدایی تازه

خرامیدن به سرو بوستان داد
شکر را جا به لعل دلستان داد

به مژگان بتان پیکان کین داد
هدف از جسم عشّاق حزین داد

۲۵.به چشم دلبران بخشید مستی
عنان دادش به شغل می پرستی

تن عشّاق را زان ساخت رنجور
فکندش کار دل با شام دیجور

یکی را سوی بستان ساخت خرگاه
یکی را سرنگون افکند در چاه

یکی را افسر از کیوان به در برد
یکی را سر زغم در زیر پر برد

یکی را خسته راه طلب کرد
یکی را لعل شیرین چوم رطب کرد

۳۰.یکی را ناز بی اندازه فرمود
یکی را داغ دیرین تازه فرمود

به یاد مادر…

به یاد مادر…

مادر،
بعضی نام‌ها هیچ‌وقت کهنه نمی‌شوند،
بعضی صداها حتی در سکوت هم شنیده می‌شوند،
و بعضی آغوش‌ها، هر چقدر که دور باشند،
باز هم گرم‌اند…

کاش می‌شد زمان را
برای یک لحظه به عقب برگردانم،
به همان روزهایی که هنوز
دستت را می‌گرفتم،
به صدای مهربانت که می‌گفت:
«نترس عزیزم، من اینجا هستم.»
و خیالم راحت بود
که هیچ طوفانی
نمی‌تواند مرا از تو دور کند.

حالا اما،
دستانم در هوا
به دنبال چیزی می‌گردند
که دیگر نیست،
نگاهم در ازدحام این دنیا
به دنبال چشمانی که دیگر
پاسخ مرا نمی‌دهند.

می‌گویند عشق مادر
هرگز از بین نمی‌رود،
می‌گویند رد پای دعایش
همیشه در زندگی‌مان می‌ماند،
پس حتماً هنوز،
جایی در این دنیا،
میان این همه شلوغی،
دعاهای تو
پشت سر من ایستاده‌اند.

هر وقت باران می‌بارد،
حس می‌کنم هنوز
در کنارمی،
با همان چادر گل‌دار و لبخند مهربانت،
دستت را روی شانه‌ام می‌گذاری
و آرام در گوشم می‌گویی:
«نگران نباش عزیزم،
همه‌چیز درست می‌شود…»

اما تو که رفتی،
چیزهای زیادی دیگر درست نشدند،
و من هنوز هر شب
با خیالِ دستان تو
چشم‌هایم را می‌بندم.

می‌گویند رفتگان،
در خواب‌های عزیزانشان سر می‌زنند...
پس مادر،
اگر جایی که هستی،
راهی به خواب‌هایم داری،
امشب بیا،
فقط برای لحظه‌ای،
که دوباره بگویم:
«چقدر دلم برایت تنگ شده…»

و هنوز،
مثل کودکی‌هایم،
هر وقت دلم می‌گیرد،
زیر لب اسمت را زمزمه می‌کنم،
و شاید،
همین برای آرام شدنم کافی باشد...

به یاد تو، در تمام لحظه‌هایی که بی تو گذشته‌اند،
و در تمام لحظه‌هایی که با یاد تو خواهند گذشت…

محسن شعاع بهمن ۱۴۰۳

منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله نی ریزی قسمت دوم

# منظومه فرهادو شیرین سرودءشعله
نی ریزی. [ شامل۳۵۱۰] بیت تصحیح دکتر
مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣
*ابیات11 الی 20

بود از عشق او در ناله سیلاب
به خود پیچد ز عشقش ناف گرداب

همه ذرّات کز بالا و پستند
ز جام عشق آن معشوق مستند

شراری کز درون سنگ پيداست
ز سوز عشق آن یار دلاراست

بتان را لب پر از شهد و شکر کرد
نصیب عاشقان خون جگر کرد

۱۵. به گیسوی بتان چندانکه خم داد
درون عاشقان را درد و غم داد

عذار دلبران را لاله گون کرد
درون عاشقان را پر زخون کرد

به خوبان داد گیسوی سیه فام
وزان فرمود صبح عاشقان شام

چو آتش روی خوبان را بر افروخت
وزان آتش وجود عاشقان سوخت

به خوبان داد رخسار پریوش
دل عشّاق کرد از وی مشوّش‌

۲۰. دل خوبان ز سختی کرد چون سنگ
دل عاشق چو دست مفلسان تنگ

منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی  قست اول

«به نام خدا»

# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی.[ شامل ۳۵۱۰ بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣
*ابیات 1 الی 10

١.به نام آنکه شیرین آفرین است
بر او‌ از آفرینش آفرین است

به خوبان جایگاه خسروی داد
بتان را عشوه های معنوی داد

زمین تا آسمان مَه تا به ماهی
به یکتایی او دارد گواهی

ز مرغ خاک تا ماهیِّ دریا
به تسبیحش شب و روزند گویا

۵.دوا بخش درون مستمندان
خطاپوش نیاز دردمندان

تسلی بخش خاطرهای رنجور
رواج آموز هر شیرین پر شور

نوایی کز مخالف هست یا راست
ز اوج واز حضیض از عشق او‌خاست

یکی را داد مسکینی و خواری
زحکمت دور نبود حکم باری

یکی را داد سلطانی و شاهی
همه عدل است فرمان الهی

١٠.یکی را سود بر چرخ برین تاج
یکی را داد جان و دل به تاراج

دردا...

دردا نشد بمانی، تا جان کنم فدایت

پروانه ای به دور، شمعی شوم برایت

هرگز نمیتوانم باور کنم قفس را

در بند تو رها و آزاده در هوایت

# پرتو

غزل شعاع

درد دگری

گَر که دردِ تنِ من چاره‌یِ دردِ دِگَریست
تنِ من تا به ابد پُر زِ تنش خواهد زیست

و اگر گریه‌ی من، خنده نهد بر لبِ دوست
چشم و دل تا به ابد هردو ببایند گریست....

زهرا شعاع / زمستان 1403

جامی از شراب و شبی بی‌انتها...

جامی از شراب و شبی بی‌انتها...

بگذار باده در بلور جام برقصد، چون ماهی در برکه‌ای از رؤیا. بگذار شب، بوسه‌ای از مستی بر پیشانی لحظه‌ها بنشاند. امشب، میان سایه‌های لرزانِ شمع و سکوتی که در گوش زمان نجوا می‌کند، باده می‌نوشم تا جهان را از یاد ببرم، یا شاید جهان مرا...

شراب، حدیثی‌ست که لب‌ها بی‌آنکه سخن بگویند، می‌فهمند. جرعه‌ای که در گلو می‌دود، نه تلخ است، نه شیرین، بلکه راز هزاران شبِ بی‌خواب را در خود دارد. باده، آتشی‌ست که در سرمای این شب جانم را گرم می‌کند، شرابی که از چشم‌هایم می‌نوشد و مرا به خوابِ بی‌خوابان می‌برد...

بیا، جامی پر کن! که این شب بی‌نهایت است و ما، سایه‌هایی گذرا بر دیوار زمان...

محسن شعاع اسفند ۱۴۰۳

بر مدار خویش

ساعتی در دستِ تقدیر،
ساعتی بازیچه‌ی باد،
لحظه‌ای هم‌گام با غیر،
لحظه‌ای سرگشته و شاد.

یک نفس آزاد باش و،
گوش بر بانگ درون،
راه خود را خود بیاب و،
ساز خود را خود بزن.

چون نسیمی رامِ راهی،
یا که طوفانی رها،
هرچه هستی، خویش باش و،
بر مدار خویش باش.

محسن شعاع اسفند ۱۴۰۳

ادامه نوشته

سزاوار

به پایان می‌رسد آخر تمام بی‌قراری‌ها
و این شعرِ به ظاهر پوچ از این بردباری‌ها

زمانی می‌رسی اینجا که غرقی در پشیمانی
طنابی دور گردن داری از انواع داری‌ها

تو می‌باید سزاوار تمام ظلم‌ها باشی
که می‌باید بسوزی با همان چشمان خماری‌ها

لیاقت را چه تعیین می‌کند هربار در مغزم؟
من و این داستان عاشقی با اشکباری‌ها

زهرا شعاع / زمستان 1403

بهار

بهار آمد، زمین تازه نفس کشید

گل‌ها از خواب بیدار شدند، رنگ‌ها در هوا رقصیدند

نسیم لطیف به شانه‌های درختان می‌خزد

و زندگی، دوباره در دل‌ها جوانه می‌زند.

دست‌های آفتاب، به لبه‌ی برگ‌ها می‌رسد

دست‌های باران، نوازشگر خاک خشک شده.

هر گل، در دلش هزار قصه از نوروز می‌ریزد

و دشت، با رنگ‌های تازه به استقبال روزهای نو می‌آید.

بهار، گلی است که در دلِ هر انسان می‌شکفد

زمانی که به زندگی، با امید نگاه کنیم.

در گوشه‌گوشه‌ی دنیا، یک نفسِ تازه آغاز می‌شود

و دل‌ها، دوباره یاد می‌گیرند که زندگی شگفت‌انگیز است.

محسن شعاع ۱۳ اسفند ماه ۱۴۰۳