منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هشتاد و چهارم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 8️⃣4️⃣
*ابیات 1631 الی 1650
شود آشفتهگِرد کوی و بازار
به رسوایی کشد در عاقبت کار
به پاس ننگ و نام و آن شوخ طنّاز
به افسون دگر زد پردۀ ساز
که این شوریده را دارم به کاری
که در عالم بماند یادگاری
پس از اندیشه گفتا ای جوانمرد
چو سیّاحِ صبا دایم جهانگرد
۱۶۳۵. بود نزدیکی این دشت کوهی
ثریا رفعتی گردون شکوهی
ره او همچو وصل مهوشان تنگ
بَرِ او چون دل خوبان همه سنگ
کمرگاهش ز صافی چون دل دوست
درونش پُر گهر چون مغز در پوست
فرازش چشمهای چون آب حیوان
زشیرینی قرین با لعل جانان
بود از قلّه کُهسار جاری
به دامن چون رگ ابر بهاری
۱۶۴۰. ز چرخ بیستون رفعت فزونش
همی خوانند مردم بیستونش
اگر برداری از دل بار اندوه
گشایی دست در فرسودن کوه
بر آری طاقی و ایوانی از سنگ
چو تنگ مانی و تصویر ارژنگ
کنارش صفّهای مطبوع و دلکش
چو روی مهوشان سازی منقّش
به زیر صفّه حوضی بر نگاری
روان سازی در آنجا آب جاری
نشستنگاه شیرین است آن کوه
که آساید دمی از بار اندوه
۱۶۴۵. نکو نزهتگهی فرخنده جایی است
برای عیش جای خوش هوایی است
ز گفتش کوهکن میبود خاموش
نمودی هستی خود را فراموش
نهاد انگشت خدمت را به دیده
ز مشکو شد برون هوش رمیده
به خویش آمد چو از آن بیقراری
بپرسید از پرستاران ز یاری
۱۶۵۰. که شیرین با دو لعل شکّر آلود
بگوییدم در آن محفل چه فرمود