منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هشتاد و ششم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 8️⃣6️⃣
*ابیات 1671 الی 1690
به یاد روی شیرین بیستونش
ز ضرب تیشه سازم رود خونش
گرفتی عربده آن گاه با سنگ
صدای تیشهاش رفتی به فرسنگ
به یاد روی شیرین با صد اندوه
فکندی لختی از اندام آن کوه
سبک کردی چو بر آن خاره بازو
شکستی کوه را پهلو به نیرو
۱۶۷۵. گران کردی چنان پولاد سنگین
که آوازش شدی در گوش شیرین
ز بانگ تیشۀ آن آهنین چنگ
تو گفتی بارد از بام فلک سنگ
به لب دندان چو از نیرو فشردی
ز جسم بیستون یک نیمه بردی
چو بازوی توانا بر گشادی
زمین را لرزه بر اعضا فتادی
چو بر جَستی شراری از دل سنگ
نهادی جایگاهش بر دل تنگ
۱۶۸۰. صدایی کاشکار از سنگ گشتی
به آن آوازه هم آهنگ گشتی
ز سنگی بانگ دوری گر شنیدی
زهجران نالهای از دل کشیدی
به هر سنگی که بر کندی ز هم باز
شدی با سنگ همراز و هم آواز
به نوک تیشه اوّل بهر تسکین
به سنگی کرد نقش روی شیرین
چنان افراختش شمشاد قامت
که شد آن سنگ صحرای قیامت
۱۶۸۵. چنان پر خَم کشیدش جعد مشکین
که بر گردن فتادش حلقه و چین
ز نقش گونۀ آن ماه پاره
بر آورد ارغوان از سنگ خاره
چنان سر پنجه بگشادش چو شاهین
که از خون دلش گردید رنگین
چو بر بستش صف مژگان چو سوزن
مشبّک شد دل خارا چو جوشن
چو طاق ابروانش بست بیتاب
سجود آورد بر وی همچو محراب
۱۶۹۰. چو طرح نرگس سر مست او بست
عنان هوشیاری رفتش از دست