منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هشتاد و نهم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 8️⃣9️⃣
*ابیات 1731 الی 1750
مگر چون من تو را قید است در پای
که نتوانی پی جنبیدن از جای
مگر چون من تو را با سنگ کار است
و یا بر دل غمت چون کوه بار است
مگر سر در ره شیرین نهادی
که از دلدادگی بیخود فتادی
مگر از بادۀ شوقی شدی مست
به جُعد مَهوشی گشتی تو پابست
۱۷۳۵. مگر بر دل نهاده بیستونت
و یا سر داده در ملک جنونت
گرفتم از مَنَت خاطر گران است
نه آخر گردشی در آسمان است
به کام دل نگردی گر بناچار
در آخر گردشی کن ای جفاکار
چو بخت من چرایی چند تاریک
شد از تاریکیات امّید باریک
ز سر برکش نقاب ای شام دیجور
مگر مشکوی شیرین بینم از دور
۱۷۴۰. پس آنگه با دل رنجور غمناک
بنالید از درون با ایزد پاک:
که ای دانای حال و داور جان
تو را افلاک و انجم بنده فرمان
به من رحم آور از لطف خدایی
شب تار مرا ده روشنایی
چو گردد بینهایت رنج حرمان
رسد ناچار بهر درد درمان
فزون گردد چو درد ناامیدی
شب هجران کند رو در سفیدی
۱۷۴۵. شب غم تیره گردد چون بغایت
بود تاریکی او را نهایت
چو گیرد سردی دی استواری
در آید از پِیَش ابر بهاری
پس از هر شام دیجور است روزی
بود سازی پس از هر درد و سوزی
چو مشکل شد ز هجر دوست کارش
ز صبح وصل کرد امید وارش
شب غم را برآمد صبح از پی
بهار آمد پس از هنگامۀ دی
۱۷۵۰. شب تاریک نومیدی سر آمد
گل امّید از گلبن بر آمد
......