# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 9️⃣4️⃣
*ابیات 1831 الی 1850


زمین بوسید کای خورشید رخسار
می عشق توام دل برده از کار

چنان مستم زجام عشقت ای ماه
که نشناسم سر از پا و ره از چاه

چو مستی در سری گردد زیاده
فزاید مستیش از جام باده

شراب عشق چون نوشند عشّاق
شود پر شور از ایشان جمله آفاق

۱۸۳۵. چو می‌ عاشق خورد از دست دلبر
ز مستی برنخیزد تا به محشر

دگر ره گفت شیرین کای وفا کیش
چرا از کف نهادی تیشهٔ خویش

نوای عاشقی از تیشه برگیر
رسوم کوه کندن را ز سر گیر

که فرسایی چو کوه ای عشق پیشه
طرب جوید دلم از بانگ تیشه

به پاسخ گفت فرهاد هنرمند
که ای ماه قصب پوش شکر خند

۱۸۴۰. ز دیدار توام از تن توان رفت
چو جانان رخ نمود از جسم جان رفت

تن بی جان چسان زور آزماید
ز جسم بی روان جنبش نیاید

چو در جولانگه عشق از غم و نوش
نیاز و ناز گردیدند همدوش

ز یکسو حُسن را سرگرم بازار
ز یکسو عشق از جانش خریدار

ز یکسو حسن شد در خودنمایی
ز یکسو عشق در مشکل گشایی

۱۸۴۵. ز یک جانب به یغما لشکر ناز
ز یک جانب نیاز اندر تک و تاز

از آن سو غمزه‌های مست خون‌ریز
از این سو لابه‌های گریه آمیز

از آن سو حسن در پیرایه‌بندی
از این سو عشق و رسم مستمندی

ز یک سو حسن چون شمع فروزان
ز یک سو عشق چون پروانه سوزان

چو ساقی دید کاز آن ساغرِ نوش
حریفِ بزمِ صحبت گشت مدهوش

۱۸۵۰. زجام باده‌اش چون سر گران کرد
چو خورشید از حریفان رخ نهان کرد

.