منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣0️⃣5️⃣
*ابیات 2051 الی 2070
خشن پوشی درشتی لاابالی
سیه روزی سرش از مغز خالی
به مشتی سیم و زر کردند شادش
پریشان گفتها دادند یادش
فرستادند سوی بیستونش
بسی دادند تلقین از فسونش
چو رفت آن زشت روی سست هنجار
چو جلّاد از ستم تا پیش کُهسار
۲۰۵۵. بدید آن آهنین بازوی فرهاد
که ساید کوه خارا را به پولاد
نوا برداشت کز بیهوده کاری
به سختی جان فشاندی روزگاری
دریغ از آن همه زحمت که بردی
زخون دل که صبح و شام خوردی
به جز حسرت زکردارت ثمر نیست
تو را از جان و از جانان خبر نیست
سرآمد عمرت اندر هرزه گردی
نگشتی سِیر از خارا نوردی
۲۰۶۰. دریغ از رنج و سختیهای بسیار
که در انجام ماندی بیدل و یار
ندارد کوهکن پروای کاری
که بردارد ز کار خود شماری
چو شیرین کرد بدرود این جهان را
سزد فرهاد گر بندد دکان را
دریغا از رخ زیبای شیرین
دریغا از قد رعنای شیرین
دریغ از آن دو لعل نوشخندش
ز چشم مست و زلف چون کمندش
۲۰۶۵. عجب حالی بود کز مرگ دلدار
نباشد کوهکن حالی خبردار
نپردازد به غیر از سنگ سایی
نباشد آگه از درد جدایی
چو این افسانه شد در گوش فرهاد
ز طاق بیستون بیخود درافتاد
چو افتاد از فراز کوه در پست
همه اندام او زان صدمه بشکست
به خون و خاک بِسمِل وار غلطید
ز بانگ ناله اش کُهسار نالید
۲۰۷۰. فغان برداشت کای وارونه گردون
ننوشیدم ز مینای تو جز خون
........