منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و هفتم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣0️⃣7️⃣
ابیات 2090 الی 2110
۲۰۹۰. خروشان همچو مدهوشان سرمست
گرفت آن تیشهٔ پولاد در دست
دویدش خون دل اندر رگ و پوست
برآورد از جگر فریاد کای دوست!
پس آنگه تیشه را کوبید بر فرق
تن پیل افکن او شد به خون غرق
شد از خونش سراسر لاله گون سنگ
به رنگ اسب شیرین گشت گلرنگ
چو کردی بی محابا کوه را خورد
هم آخر سنگ خارا خون او خورد
۲۰۹۵.سرشت عالم ایجاد این است
زخــون بــیدلان خاکش عجــیـن اســت
فروزان لالهٔ هر جویباری
بود خون دل سیمین عِذارى
گل رعنا که در هر بوستانی است
عذار آبدار دلستانی است
زهر سنبل که در گلزار روید
حدیث از طرّه دلدار گوید
مبند ای خواجه دل بر این دو تا پشت
که هر کس را که خود پرورد خود کشت
۲۱۰۰ بسی بگذشته دهر سست بنیاد
حدیث بیستون مانده است و فرهاد
چو از جور زلیخا ماه کنعان
تنش فرسوده شد در کنج زندان
زلیخا از نیاز و ناز بسیار
به کوی عشق شد آشفته بازار
زدی آتش به جان گاهی نیازش
کشیدی شعله گه آتش زنازش
گه از تاب نیازش دل مشوش
زنازش گه فروزان رخ چو آتش
۲۱۰۵ سحرگاهی گاهی برآمد بر لب بام
کنار بام چون مٓه جُست آرام
ز سوز عشق و فرط خوبرویی
جفا سر کرد در کیش نکویی
ز بی مهری یوسف ز[د] دلش جوش
محبّت را نمود از دل فراموش
ز خشم افکند چین بر طاق ابرو
سوی سرهنگ زندان کرد پس رو
که یوسف را به قهر از زور پنجه
به رسم مجرمان کش در شکنجه
......