# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣3️⃣0️⃣
ابیات 2550 الی 2570


۲۵۵۰.هر آن کس را بود گیسوی چون قید
چرا در دام افتد بسته چون صید

کسی کِش رخ بود مهر فروزان
چرا باشد چو شمع از هجر سوزان

از این مشکو اگر بیرون کشم رخت
چسان گیرد شکیبایی دل سخت

اگر گیرم در این وادی نشیمن
چسان آسایدم از بار غم تن

بر آن کار پریشان باد نفرین
که شکّر بشکند بازار شیرین

۲۵۵۵. در آن دوران مبادا رونق و آب
که افزونی سها جوید ز مهتاب

تعالى الله از آن یار جفا کار
که از جورش بود یاری در آزار

صَلای دوستان دادن زیاری
ز کف دادن طریق دوستداری

نسوزد دوری خسرو چنانم
که با شکّر نماید هم عنانم

بلی پرویز را یاری است در کار
که باشد شهرهٔ هر کوی و بازار

۲۵۶۰. نه چون من ناتوان دردمندی
در این مشکو اسیر مستمندی

در این محنت مرا دل گشت رهبر
که سوزد ناگهان از آتشش پر

عنان دل اگر بودی به دستم
در این محنت سرا کی می نشستم

ولی بیرون جهد چون تیر از شست
دگر ناید ز آه و ناله در دست

ز آب دیده اش بر روی دلکش
چو اشکی کز کباب اُفتد در آتش

۲۵۶۵.چو لختی درد دل با خود سرودی
زبان شکوه با شب بر گشودی

که ای شب نیست از صبحت علامت
شب هجری تو یا روز قیامت

ز صبح ای شب گرفتی از چه دوری
به جان آمد دلم از ناصبوری

تو را ای شب مگر بر پای بنداست
و یا از کهکشان بر سر کمند است

چرا بیژن صفت در چاه ماندی
چویار نو سفر در راه ماندی