ما آن بودیم... | سرودی از پایداری و امید

ما آن بودیم
که با شوقی پنهان در دل شب،
چراغی از امید در دست،
رهسپار جاده‌های بی‌انتها شدیم.

ما آن بودیم
که در هجوم بادهای ناگهان،
ریشه در خاک عشق دواندیم
و از زخم‌ها شکوفه ساختیم.

ما آن بودیم
که صدایمان را به گوش آسمان رساندیم،
بی‌آنکه از طوفان بترسیم،
بی‌آنکه از تاریکی بگریزیم.

ما آن بودیم
که از دردها نغمه ساختیم،
در ویرانه‌ها امید کاشتیم،
و با دستان خالی،
دنیایی نو بنا کردیم.

ما آن بودیم
که هر شب را با رؤیایی روشن به صبح رساندیم،
با زخم‌های کهنه،
اما با قلبی که هنوز می‌تپد.

ما آن بودیم
که سکوت را شکستیم،
حقیقت را فریاد زدیم،
و در میان سایه‌ها،
خورشید را به آغوش کشیدیم.

ما آن بودیم
که در زمستانی سخت،
با دلی پر از بهار قدم زدیم،
و از هر برفی،
ردپایی از گرما گذاشتیم.

ما آن بودیم
که از شب، چراغ ساختیم،
از گریه، آواز،
و از زخم، نشانی برای جاودانگی.

ما آن بودیم
که رفتیم، اما ماندیم،
که شکستیم، اما برخاستیم،
که خاموش شدیم،
اما هنوز در باد،
حرفی از ما جاری‌ست.

ما آن بودیم
که در گذرگاه‌های تاریک،
روشنی را در نگاه هم یافتیم،
و از دلِ سکوتِ شب،
صدای صبح را شنیدیم.

ما آن بودیم
که با زخم‌های کهنه،
به جنگ تقدیر رفتیم،
و بر دیوارهای بلندِ نومیدی،
پنجره‌ای از امید گشودیم.

ما آن بودیم
که در پایان هر قصه،
آغاز دوباره‌ای نوشتیم،
و از خاکستر شکست،
پرواز را از سر گرفتیم.

ما آن بودیم
که میان طوفان‌ها ایستادیم،
نه به امید ساحل،
که برای رقصیدن با موج‌ها.

ما آن بودیم
که با دست‌های خالی،
آسمانی پر از ستاره ساختیم،
و از هر ویرانه،
خانه‌ای برای رؤیاهایمان بنا کردیم.

ما آن بودیم
که از درد، معنا آفریدیم،
از اشک، باران،
و از هر پایان،
آغازی دیگر.

محسن شعاع اسفند ۱۴۰۳