منظومهء فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت سیزدهم
# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع
قسمت1️⃣3️⃣
*ابیات 201 الی 220
گهی در روی لیلی مات بودی
گهی زان مات کالاموات بودی
زرویش چون نظر کوتاه کردی
به خود پیچیدی و صد آه کردی
گهی گشتی به گِردش آسیا وار
به گِرد نقطه گردیدی چو پرگار
گهی از ذوق دل مدهوش گشتی
ز صهبای جنون بی هوش گشتی
۲۰۵.دران حالت ز بیم دوری دوست
زجا جستی چو مغز از حجلهٔ پوست
ز وصف او زبانی لال مانده
نه او را هوش و نه احوال مانده
چو حِربا گاه حیران ایستاده
دو دیده بر رخ جانان نهاده
دلش آخر از آن اندیشه شد تنگ
رسیدش شیشه آرام بر سنگ
فغان برداشت کز وصلم چه حاصل
که هست اندیشهٔ دوریش در دل
۲۱۰.همان بهتر که با دوری بسازم
چرا چون شمع در وصلش گدازم
غم دوری به یک سامان نکوتر
از این آشوب وصل شعله پرور
ندارم طاقت اینگونه وسواس
خلد در تن مرا صد نوک الماس
دلی پر ناله راه کوه برداشت
ز پیش آن پردهٔ اندوه برداشت
روان شد همچو آهوی رمیده
به صحرا چون غزال دام دیده
۲۱۵.ز جولانگاه لیلی رخت بر بست
وزانجا بر سریر نَجد بنشست
بلی هجران به از وصل پر آشوب
که در دل نیست جز سودای محبوب
فغان از خوی این طبع هوسناک
کز او دامان دل گردیده صد چاک
نه پروایی ز ننگ و عار دارد
نه با کفر و نه با دین کار دارد
به خواری گر بر آرندش ز تن پوست
نتابد روی دل از درگه دوست
۲۲۰.اگر سنگش زنند از کینه بر سر
به تاجش گوییا آموده گوهر