# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۲۰ بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣7️⃣
* ابیات 491الی 510

چو بیند چشمش آهوی تتاری
زهم چشمان شود دایم فراری

اگر در خواب بیند چهره اش حور
به طبع از صحبت غِلمان شود دور

ندیدم از عجایب ای مه نو
جمالی جز تو در عالم چو خسرو

مدام از باده لبریز است جامش
بود در خسروی پرویز نامش

۴۹۵.گرت نبود ز من این گفته باور
نمودم در ورق رویش مصوّر

پس آنگه از بغل با رنگ و افسون
برون آورد آن تمثال میمون

چو آن تمثال نیکو دید شیرین
دلش شد رخنه چون دندانهٔ سین

ز گلبرگش گل خیری بر آمد
ز ‌کامش آه شبگیری بر آمد

دو جِزعش عِقد مروارید بگشاد
ره پروین سوی خورشید بگشاد

۵۰۰.به یک نظّاره دل از کار رفتش
دل و دین در هوای یار رفتش

تعالی الله ز عشق خوبرویان
نکو باشد دل زار نکویان

عجب نبود که صیدی مانده نا شاد
عجب باشد پریشانی صیّاد

دل عاشق ز غم پروا ندارد
شود معشوق چون عاشق غم آرد

بود خو عاشقان را درد و تیمار
که باشد انسشان با جور دلدار

۵۰۵.فغان از حال آن معشوق سرمست
که عشق او را برد یکره دل از دست

دلی کز سختیش آهن گدازد
چو سوزد ز آتش هجران چه سازد

سری کز شوخیش صد گونه شور است
کند شوریده عشقش سخت دور است

مزاجی کز طراوت ذوق دارد
چه سازد تا غم هجران سر آرد

۵۱۰.رخی کز لاله رنگین تر نماید
چو گردد زعفرانی گون نشاید

.