# منظومهء فرهاد و شیرین سرودهء شعله نی ریزی .
[شامل ۳۵۱۰بیت]تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارایه در فضای مجازی : فاطمه شعاع

قسمت 2️⃣8️⃣
* ابیات 511 الی 530

کسی کِش طرّه چون قلّاب باشد
چو موی خود چه سان در تاب باشد

گرفتاری ز معشوقان روا نیست
جفا جو لایق جور و جفا نیست

چو بانگ عشق برخیزد به عیّوق
گدازد زان نوا عاشق چو معشوق

نبینی عشق چون آتش فروزد
تن پروانه را با شمع سوزد

۵۱۵.بود معشوق چون آیینهٔ دوست
پذیرد در وی آن نقشی که در اوست

نمی بینی ز سوز جان بلبل
که چون آتش فتد در خرمن گل

چو شیرین شد به قید عشق بسته
دلش چون جعد مویش شد شکسته

دلش سیماب‌ وار از بیقراری
به دامن اشک چون سیمابْ جاری

اگر چه نام و ننگش سدّ ره بود
چو چشمش در نظر عالم سیه بود

۵۲۰.بر آورد آتش پنهان زبانه
نبُودش غیر می خوردن بهانه

به ساقی گفت با صد عشوه و ناز
که پر کن جام جمشیدی ز بگماز

که طبعم از غم دوران فسرده
چراغ عشرتم را نور مرده

اگر تیمار غم سازد خرابم
بده در دفع غم جام شرابم

مگر از تاب می گیرم نشاطی
در اندازم به دل خرّم بساطی

۵۲۵.مرا از باده گر اندُه سر آید
گُل امّید از گلبُن بر آید

چه اندوه است کامد در دل من
که غم می روید از آب و گِل من

بیا تا دست سوی باده یازیم
مگر اندوه دل را چاره سازیم

پری رخساره ساقی، جام در دست
به زانوی ادب در پیش بنشست

به کف جامی نهاد از باده ناب
که بودی از صفا مهر جهان تاب

۵۳۰.چو لب آلودهٔ می کرد شیرین
لب جام از لبش گردید رنگین

🌏 WWW.DELVAJE.ir