منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت چهل و ششم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودءشعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 4️⃣6️⃣
*ابیات 871 الی 890
اگر بیند چنین زیبا پری را
چنین آیین و رسم دلبری را
چو بیند طلعت آن شوخ نوشاد
کجا آرد ز ما بیچارگان یاد
کند از صحبت خوبان کناره
فتد چشمش چو بر این ماه پاره
چو حِربا در رخ او خیره ماندند
زرشکش اشک از مژگان فشاندند
۸۷۵. بت رعنا نگار عشوه آمیز
از ایشان کرد پرسش حالِ پرویز
برای پاسخش لب برگشادند
جوابش را ز روی عجز دادند
که در دل داشت شه فکر گزندش
ز بد خوبی همی می خواست بندش
بناچار از مداین رفت بیرون
دو روزی با دلی از درد پرخون
چو شه جوید رضایش بازگردد
به عیش و خرّمی دمساز گردد
۸۸۰. بت رعنا از آن وارونه کاری
دلش در بر طپید از بیقراری
ندارد آن شب هجران سپیدی
به رنجوری که دارد نا امیدی
اگر چه شام هجران بی سحر نیست
زنومیدی ولی دردی بتر نیست
رسد جان بر لب از آن شام تاری
که نومیدی کشد امّیدواری
دلش از طالع وارون برآشفت
نهانی با درون خویشتن گفت
۸۸۵. که بر هر کار دل چون بسته گردد
تن از نومیدی آن خسته گردد
فغان از کار بی سامانت ای دل
نمی دانم دگر درمانت ای دل
کنون از چاره ام بیچاره کردی
زملک خویشتن آواره کردی
به افسون و هوس بردی ز راهم
فکندی از سریر عزّ و جاهم
کنون دل رفت و دلبر شد ز دستم
به نومیدی به خاک ره نشستم
۸۹۰.دریغ از کار بی اندازۀ من
دل مجموع و عیش تازۀ من
.