# منظومه فرهاد و شیرین سرودهء شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت5️⃣2️⃣
*ابیات 991 الی 1010


مقام عشق از این افسانه دور است
کنام شیرکی در خورد مور است

چو شیرین ماند از پرویز مهجور
مزاج نازکش گردید رنجور

چو مطرب بر زدی صوت اغانی
چو نی نالان شدی از ناتوانی

چو دیدی ساغر صهبای گلگون
دلش گشتی چو مینا لُجّۀ خون

۹۹۵. مغنّی نغمه‌ای گر بر سرودی
غمی بر خاطرش از نو فزودی

چو جامی خوردی از صهبای دلکش
دگر بارش زدی دامن بر آتش

نوای مطربش بر خاطر تنگ
چنان کز آه گیرد آینه زنگ

نوا در گوش غمگین سوگواریست
صدای چنگ و بربط آه و زاریست

گل اندر چشم محزون نیش خار است
می اندر کام دلخون زهرمار است

۱۰۰۰. فضای دهر بر غمناک تنگ است
شکر در کام مجروحان شرنگ است

به ره گم کرده چون خار است گلزار
حریر اندر تن بیمار شد بار

چو مطرب بر زدی مضراب بر چنگ
زدی بر شیشۀ اندیشه‌اش سنگ

چو دستان مخالف ساز کردی
حصاری بروی از غم باز کردی

چو مست از باده گلفام گشتی
چو زلف خویش بی آرام گشتی

۱۰۰۵. شبی پروانه بلبل را ز یاری
به بزم خویش خواند از غم گساری

چو نور شمع مجلس کرد روشن
شد از عکس جمالش بزم گلشن

به بلبل گفت کای دلدادۀ زار
تماشا کن جمال و جلوۀ یار

در این عشرت سرا دل شادمان کن
چو من در راه جانان ترک جان کن

دل بلبل از این سودا بر آشفت
به خویش آمد در آن هنگامه و گفت

۱۰۱۰. که ما را دلبری بس بردبار است
به آن حُسن و لطافت جفت خار است