درد دوری، آه از این دردها
مویه در عیش و غم لبخندها

عصر سرد و صندلی هم در تراس
چای تلخ و تلخیِ این قندها

باز شرحش می‌دهد حال مرا
باد تند و رختِ روی بندها

قهوه‌ی قاجاری چشمان تو
کرد من را سرنگون چون زندها

چشممان کردند مردم جان من
بی‌اثر شد دودِ این اسپندها

زهرا شعاع/ 24 اردیبهشت 1404