منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هفتاد و سوم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودهٔ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 7️⃣3️⃣
*ابیات 1411 الی 1430
مبادا خاطرت آشفته از غم
به جامت بادهٔ عشرت دمادم
دل اندر این زمین شوریده گردد
شود خون و روان از دیده گردد
دلی از سنگ باید تن ز آهن
که گیرد بر سر این کوی مسکن
بود تاثیر این خاک فرح بیز
که بگدازد تن اندر وی چو ارزیز
۱۴۱۵. اگر داری دلی محکمتر از سنگ
که از سختی نگردد هیچ دلتنگ
کمر بربند و دست و پنجه بگشای
هنر چندانکه داری باز بنمای
وگرنه در سلامت ترک ما گوی
ره کوی سلامت را به سر پوی
به پاسخ گفت فرهاد هنرور
که ای دیرینه یار مهر پرور
چه کوی است این و او را ماجرا چیست
چه فرمان باشد و فرمانروا کیست
۱۴۲۰. که بنهادم قدم چون اندر این گِل
مرا آشفته شد چون بخت خود دل
فروشد پای دل در این زمینم
ره بیرون شدن در خود نبینم
ولی برگو ز کار و کارفرما
که دل شد ز این زمین تاراج و یغما
جوابش داد کای مرد هنرمند
بود این کاخ شیرین شکرخند
که از عشقش بود شوریده پرویز
ز مژگان در غم رویش گهر ریز
۱۴۲۵. عیان خورشید اگر بیند جمالش
بکاهد چون هلالی از خیالش
اگر مه بیندش دیوانه گردد
ز رویش شمع چون پروانه گردد
نقاب از بر کشد از روی مهوش
فتد در سنگ چون خاشاک آتش
ز شیرینی لبش همسنگ جان است
به این شیرین لبی شور جهان است
بود چندی که از پرویز دور است
ز هجرانش دل او ناصبور است
۱۴۳۰. ز دلتنگی که دارد در زمانه
مزاجش را بود میل بهانه
.