# منظومه فرهاد و شیرین سرودهٔ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 7️⃣4️⃣
*ابیات 1431 الی 1450


کنون فرموده آن شمع نکویی
که پردازی ز سنگ خاره جویی

به کار آری رموز هندسی را
نگاری صنعت اقلیدسی را

که چون جوپان بدوشد شیر از راغ
درآید شیر چون آب اندر این باغ

اگر برداری این اندیشه از جای
به سعی بازوان کوه فرسای

۱۴۳۵. به مزدت گنج سیم و زر گشاید
ز بذل سیم و زر شادت نماید

چو رفت این گفتگو در گوش فرهاد
بر اندامش سراسر لرزه افتاد

شکیبایی زدستش شد عنان تاب
طپید از جوش دل چون غرقه در آب

درآمد از درش سیلی چنان سخت
که برد از کف به یکبارش دل و رخت

دلش زان نام شیرین شد مشوّش
چنان کافتد درون پنبه آتش

۱۴۴۰. بر او شد روز روشن تار و تیره
شد از حیرت دلش چون دیده خیره

بگردیدش ز شور عشق احوال
شد از گفتن زبانش در دهان لال

نهاد انگشت از ایما به دیده
برون شد چون غزال دام دیده

به صحرا شد شتابان تیشه در چنگ
فتادش کار دل با آهن و سنگ

دو جا نَبوَد ز فرمان راه چاره
که نتواند کسی از وی کناره

۱۴۴۵. یکی فرمان شه کز بیم جان است
دگر امر نکویان کان روان است

به دل مزدور کوشد اندر آن کار
به جان کوشد در این ره عاشق زار

در آن از بیم جان ناچار کوشد
در اینجا بی محابا جان فروشد

به کاری چون کند شیرین اشاره
اگر کوه است گردد پاره پاره

به هر جا حسن سازد جلوه آغاز
روان عاشقان گردد به پرواز

۱۴۵۰. اگر با بحر گیرد عشق ناورد
به آسانی برانگیزد ازو گرد