# منظومه فرهاد و شیرین سرودهٔ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 7️⃣6️⃣
*ابیات 1471 الی 1490

ز مشکو گر شمیمی بر وزیدی
به استقبال او با سر دویدی

نمودی همرهی با باد شبگیر
شدی با او دمی سرگرم تقریر

که ای خرّم نسیم کوی دلدار
روان بخش دل رنجور بیمار

خبرداری از آن ماه حصاری
نمودی بر سر آن کو گذاری

۱۴۷۵. اگر بار دگر آنجا گذشتی
زحال من بیان کن سرگذشتی

دگر با خویش گفتی ای سیه روز
نشسته شاد شیرین دل افروز

ز نخوت سر به خسرو در نیارد
گدائی چون تو را کی برشمارد

غرور و حُسن و شادی در نهادش
کجا از بیدلان آید به یادش

چو گفتی این خروش از دل کشیدی
چو دام و دد به هر وادی دویدی

۱۴۸۰. ره آمد شدش شد آشکارا
که گلگون بود ز اشکش سنگ خارا

فتادی گاه بیخود بر سر خاک
به جای جامه کردی سینه را چاک

بغلطیدی به خاک از سوزش دل
ز آب دیده کردی خاک را گل

نهادی شب چو روی اندر سیاهی
نخفتی از فغانش مرغ و ماهی

غباری گر ز کوی دوست جَستی
به جای سرمه در چشمش نشستی

۱۴۸۵. چو صبح از جیب مشرق مهر خاور
زدی چون طلعت شیرین برون سر

گرفتی تیشهٔ پولاد در چنگ
چو دل کردی هزاران رخنه در سنگ

بلند و پست را هموار کردی
بهم هر سنگ را مسمار کردی

چنان کردی بهم هر خاره را یار
که یکسان بود اگر جستی به پرگار

ز آه سینه‌اش مسکن عیان بود
که گه آتش عیان گاهی دخان بود

۱۴۹۰. ز هرسنگی که برکندی به نیرو
مهندس وار بربستی ترازو


.