منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت هفتاد و هفتم
# منظومه فرهاد و شیرین سرودهٔ شعله
نیریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 7️⃣7️⃣
*ابیات 1491 الی 1510
به یکدیگر چنان دادیش پیوند
کز او حیران شدی فکر خردمند
ندارد عاشق دلداده یارا
که فرساید به نیرو سنگ خارا
نه در عشقش بود آن هوشیاری
که دل بندد سوی صنعت نگاری
نشیند یار در ملک وجودش
در آید سستی اندر تار و پودش
۱۴۹۵. خرد از هر سری بیرون نهد پای
زصنعت بنددش دست تمنای
همه صنعت گریها کار عشق است
بنای گیتی از آثار عشق است
بود نیروی عشق سخت بنیاد
که ساید کوه را از دست فرهاد
وگرنه عاشقان از بینوایی
کجا دارند تاب سنگ سایی
زچابک دستی فرهاد ناکام
به ماهی کام شیرین یافت انجام
۱۵۰۰. چو جوی کهکشان هموار و روشن
به انجامش رساند استاد پر فن
در او گر قطرهٔ شیری چکیدی
دمی در مشکوی شیرین رسیدی
ز پیش گلّه تا قصر سمنبر
چو کام کودک و پستان مادر
چو بر لب نام شیر از ناز بردی
سخن نسروده از آن شیر خوردی
پرستاران به شیرین مژده بردند
از آن صنعت گری لختی شمردند
۱۵۰۵. که کاری این چنین حدّ بشر نیست
بدینسان صنعت از فرط هنر نیست
ازین صنعت گری سر خیره گردد
روان هوشمندان تیره گردد
نه گوشی این هنرمندی شنیده
نه چشمی این چنین استاد دیده
ندانیم این هنر را مایه از چیست
هنرور را بدینسان پایه از چیست
به نیرو کوه را بر کنده هر سوی
وز او برپا نموده این چنین جوی
۱۵۱۰. درآمد غمزهٔ شیرین به غارت
به شوخی کرد با خوبان اشارت
.