منظومه فرهادو شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصت و هشتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣8️⃣
ابیات 3310 الی 3330


۳۳۱۰.ز بس گیسو که بر کندند از سر
سراسر خاک هامون گشت عنبر

روان از اشک های سرمه آلود
به پیرامون آن وادی سیه رود

به رخسار بتان از اشک خونبا
نشان می داد از فــردوس و انهار

پر از خون شهان است این نگون طشت
ز خون دلبرانش لاله گون دشت

ز خون خوردن نیاساید زمانی
نگردد سیر از خـــــــون جــــهـانی

۳۳۱۵.چو شد شیرویه زاین افسانه آگاه
که خسرو از جهان پرداخت خرگاه

در آمد در لبـــــاس سوگواری
به بالین پــــــدر آمـــــد بـــــه زاری

به آیین کیان در مـــــاتـم شـــــاه
سیه پوشید پیرامون خرگاه

بپاشیدند بر وی مشک و کافور
به دیبا در نهفتندش به دستور

نهادندش بَدَن در مهد زرّین
بر او هشته پرندی گوهر آگین

۳۳۲۰.ردان و موبدان پیرامن شاه
دریده جامه ها در ناله و آه

به دوش خسروان مهدش نهاده
پی همراهیش یکسر پیاده

به پیش مهد زر با نالهٔ زار
گرفته باربد در چنگ خود تار

سرود از ماتم شه ساز می کرد
به هر دم نغمه ای آغاز می کرد

چنان انگشت می زد بر دل تار
که نالید از نوایش بام و دیوار

3325. پس آنگه ساز تار انداخت از دست
به آیینی که همچون شیشه بشکست

وزان پس ناله پر درد و غم کرد
ز تیغ تیز انگشتان قلـــم کـــرد

بت سیمین بدن شیرین پرشور
به پیش آورد اندر مرگ شه سور

دو لعلِ شکّرین را همچو پسته
ز افغان و سرود شاه بسته

گمان بردند مردم کان دلارام
زمرگ شاه نَبوَد زار و ناکام




..............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو شصت و‌هفتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣7️⃣
ابیات 3290 الی 3310


۳۲۹۰.درآمد چون ز در آن دیو آیین
در آمد لرزه بر اندام شیرین

دل غمگینش آمد در طپیدن
سرشک از چشمش آمد در چکیدن

ز اشک دیده یــــــار وفادار
ز خواب ناز خسرو گشت بیدار

چو بر آن دیو صورت دیده بگشود
حیات خویش را بنمود بدرود

بدانست آنکه از دهر پر آزار
بباید رخت بر بستن بناچار

۳۲۹۵.طلب فرمود طشت و آب در پیش
بشست از پای تا سر پیکر خویش

عبیر افشاند بر اندام یکسر
هم از کافور کرد اعضا معطّر

حمایل دستها از روی افسوس
به گردن کرد شیرین را و زد بوس

بر آورد از غم هجران ز دل آه
از امیّد دراز و عمر کوتاه

به شیرین گفت ای یار وفادار
چو بگذشتم از این دهر جفا کار

۳۳۰۰.چو شد از دهر دون امید کوتاه
پی وصل تو دارم دیده در راه

پس آنگه موبدان را خواست در پیش
نمود اندرز امیّد دل ریش

پس آنگه موبدان با دیده تر
برون رفتند از غم دست بر سر

چو شه بدرود فرمود این جهان را
طلب فرمود یار دلستان را

حمایل دستها کردش به گردن
پرندی آبگون پوشید بر تن

۳۳۰۵.سوی شه کرد آن دژخیم پس رو
نهادش دشنه از نیرو به پهلو

چو پهلو بر دریدش رفت بیرون
زموج خون شبستان گشت گلگون

به خون و خاک در غلطید چون شاه
خروش مُوبدان بر خاست ناگاه

پرستاران فغان و آه کردند
به زاری مویه بهر شاه کردند

ز مرگش جمله طاوسان آن باغ
سیه پوشیده سر تا پای چون زاغ




............

منظومه فرهادو شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو شصت و ششم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣6️⃣
ابیات 3270 الی 3290


۳۲۷۰.که ما را از گرفتاری خسرو
فزاید هر زمان اندیشهٔ نو

اگر زین بند یابد او رهایی
بیاید جُست از این کشور جدایی

اگر شیرویه جوید تخت شاهی
دهد در کشتن خسرو گواهی

و گرنه کی پسندد مرد هشیار
که خسرو زنده فرزندش جهاندار

در این کار ارکند شیرویه تاخیر
به خونش پنجه آلاییم چون شیر

۳۲۷۵.چو شد شیرویه را این قصّه در گوش
زبیم از گفتگو گردید خاموش

طلب کردند دلسختی بد اندیش
چو اهریمن خطا کردار و بد کیش

فرستادند سوی طیسفونش
که ریزد بر زمین از کینه خونش

شه از کردار دوران بود دلتنگ
رخ گلگونش از غم کهربا رنگ

سرخود هشته بر زانوی شیرین
به او در صحبت از ایّام دیرین

۳۲۸۰.پری رخ با وی از شیرین زبانی
شده سرگرم در افسانه خوانی

گه از دوران جم خواندی فسانه
گه از کاوس سر کردی ترانه

گه از گردون شکایت باز می گفت
گه از تاثیر گردون راز میگفت

دل شه را ز صحبت های شیرین
برای دفع غم میداد تسکین

گهش دادی تسلّی زان غم و درد
که نیش و نوش باشد در خور مرد

۳۲۸۵.جهان را گه بلندی گاه پستی است
فراز و پست در بنیاد هستی است

شه از افسانهٔ آن شکّرين لــــب
دمی آسوده شد از تاب و از تب

از آن محنت که در دل داشت چون کوه
فرو افکند از دل بار اندوه

از آن افسانه خواندن با تب و تاب
به هم بنهاده مژگان از پی خواب

پیِ افسانه شیرین گرم گفتار
که ناگه در رسید آن دیو دیدار





WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صدو شصت و پنجم  


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣5️⃣
ابیات 3250 الی 3270


۳۲۵۰.فراهم گشت اسباب زوالش
به نقصان کرد رو اوج کمالش

بُـدش شیرویه فرزندی هنرمند
به فرمان پدر در کاخْ دربند

بزرگان بندش از پا بر گشادند
به فرقش افسر شاهی نهادند

چو بر تخت جهانداری شدش جای
پدر را بند غم بنهاد بر پای

نمود از تخت دارایی نگونش
روان فرمود سوی طیسفونش

۳۲۵۵.روان کردند شیرینش به همراه
به سوی طیسفون شد شاه با ماه

بر او تخت جهانداری سر آمد
زوالش ناگهانی از در آمد

نگهبانان پی پاسش به هر سو
نشسته چون فراز دیده ابرو

شه از دیدار شیرین گشته خورسند
به پا و دل نهاده از دو سو بند

چو کردی سختی دوران دلش تنگ
شدی آسوده از آن روی گلرنگ

۳۲۶۰.غمش هر گه فکندی شعله در جان
تسـلّی دادیش از روی جانان

نباشد دور گیتی را بقایی
نباشد در سرشت او وفایی

اگر بر داردت بر بام افلاک
فرو اندازدت در دامن خاک

عروسی دلکش است این عالم پیر
ولی شوهر کش است از روی تاثیر

حنای دست او از خون پاکان
خضاب او سرشک دردناکان

۳۲۶۵.شراب عشرتش ناخوشگوار است
که در پی هر دمش رنج خمار است

در آتشخانه شد چون جای خسرو
نهاده بند زر بر پای خسرو

هراسان ز او بزرگان هنرمند
که گر خسرو رهایی یابد از بند

نشاید بود ایمن در زمانه
که کاری این چنین نبود فسانه

سوی شیرویه یکسر رو نمودند
از این ره گفتگو با او نمودند




...........

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصت و چهارم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣6️⃣4️⃣
ابیات 3230 الی 3250


۳۲۳۰.بگفت این نکته دانایان سرودند
دَرِ این راز بر رویم گشودند

ولی با این شکوه پادشاهی
کجا دل می دهد بر این گواهی

که بر اورنگ جم گیرد عرب جای
فراز تخت افریدون نهد پای

کشد در زیر فرمان ملک جم را
کند منسوخ آیین عجم را

از این نخوت تبه گردید کارش
سیه گردید چون دل روزگارش

۳۲۳۵.جهان اندر گذار و در زوال است
بقا مخصوص ذات ذوالجلال است

چو خسرو از عنایات الهی
زد اندر هفت کشور کوس شاهی

جهان سر تا به سر زیر نگینش
مسلّم شد همه روی زمینش

جهانداران به حکمش سر نهاده
شکوهش در همه دل ها فتاده

بر اوج مهرومه افراخت تاجش
شهان بنهاده بر گردن خراجش

۳۲۴۰.چو از گردون گذشتش افسرو جاه
دلش را دور کرد اهریمن از راه

ز نادانی غرورش بر سر افتاد
ز تارک زان غرورش افسر افتاد

ز شرع احمدی پیچید گردن
زحکم ایزدی افشاند دامـــــن

چو آمد نامه از پیغمبر پاک
درید و ریخت آن را بر سر خاک

به نفرینش پیمبر دست برداشت
از آن رو دولت از وی روی برگاشت

۳۲۴۵.از آن نفرین به فرمان الهی
بر او شوریده شد آن پادشاهی

به هر جانب زملکش فتنه بر خاست
به تاراجش زهر سو خصم شد راست

از او شد دور لطف کبریایی
درآمد بر سرش قهر خدایی

جهان بخشیدهٔ خود خواست از وی
زوال ملک و نعمت آمد از پی

بزرگان روی و دل از وی کشیدند
سپهداران ز در گاهش رمیدند






.........‌‌‌‌...

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی  قسمت صد و شصت و سوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣3️⃣
ابیات 3210 الی 3230


۳۲۱۰.چو دوران را به هر کاری شتاب است
فروغ آبش از موج سراب است

شه آن بهتر که ورزد نیکنامی
بدارد نیکنامان را گرامی

به هر کاری به عدل و داد کوشد
شراب از ساغر انصاف نوشد

بزرگان را نیندازد ز پایه
به دونان پایه نفزاید ز مایه

بدان را دست کوته سازد از کار
نباشد عاجزان را از وی آزار

۳۲۱۵.رعیّت را کند از عدل خوشنود
به محتاجان نبندد در گه جود

نوازد دوستان را از زر و سیم
گدازد دشمنان را خاطر از بیم

نباشد غافل از خود گاه و بیگاه
خسک در بستر است و چاه در راه

مباش ایمن که دوران از دورنگی
گهی رومی نماید گاه زنگی

بجو عبرت از این دهر پر افسوس
ز بی پروایی جمشید و کاوس

۳۲۲۰.چو بنهادند راه راست از دست
به بند محنت افتادند پابست

بدان کِت داد یزدان باش خورسند
مگردان رو ز فرمان خداوند

که این گردنده گردون را خدایی است
بران پوینده کشتی ناخدایی است

نباشد استوار این سخت بنیان
بدین رفعت که بینی بی نگهبان

شنیدم رهنمایی راست کردار
زد از ملک عرب سر ای جهاندار

۳۲۲۵.سخن راند ز اسرار خدایی
کند بر خلق عالم رهنمایی

ز فرمانش بپیچد هر که گردن
بر او تاریک گردد بخت روشن

کلامش معجز و دینش گرامی
نپوید جز به کار نیکنامی

شه آن بهتر که بگراید به دینش
که گردد دین و دولت همنشینش

شه از این گفتگو می بود خاموش
چو پند نیکخواهش رفت در گوش





🌍WWW.DELVAJE.ir

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصت و دوم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣6️⃣2️⃣
ابیات 3190 الی 3210


۳۱۹۰.شب و روزش به عشرت کار بودی
جهان دلخواه و بختش یار بودی

ز چین تا روم در زیر نگینش
کشیدندی خراج از روم و چینش

سر گردنکشان خاک درِ او
بر اوج چرخ سودی افسر او

نبودی زر و سیمش را شماره
دُر و گوهر فزون از سنگ خاره

چو شیرینش نگاری بود در بر
که بود از وصل او کامش چو شکّر

۳۱۹۵.ز اورنگش که مقصود جهان بود
ز رفعت همعنان با آسمان بود

به بزم عشرتش دایم جبین سا
مُغـنّى باربـد بود و نکیسـا

به زیرش بارگی شبدیز و گلگون
چو برق و باد اندر کوه و هامون

به دستش هشت گنج خسروانه
کز او حیران شدی چشم زمانه

متاعش را بدانستی شماره
شمار ار کس گرفتی از ستاره

۳۲۰۰.سرش از نخوت شاهی پر از باد
ز هر اندیشه در ایّـام آزاد

چو شیرین دید در بخت بلندش
بدانست اینکه پیش آید گزندش

چو در دریا به بالابر کشد موج
گراید جانب پستی پس از اوج

شبی بنشسته با خسر و به محفل
سـرودندی بـه هم اندیشـهٔ دل

به خسرو گفت شیرین ای جهاندار
مدامت بخت چون دل باد بیدار

۳۲۰۵.چو شه فیروز شد بر هفت کشور
جهان شد بنده فرمانش سراسر

به کامش گردش ایام گردد
به حکمش چرخ صبح و شام گردد

از آن ترسم که این چرخ جفا کار
زند از نـو نـوایی اندرین تـار

پس از هر نوش دارد چرخ صد نیش
بود اینش به عالَم عادت و کیش

سـر آیـد روزگـار کامکـاری
نباشد کار گردون را مداری



.............

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصت و یکم

«بـه
# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣6️⃣1️⃣
ابیات 3170 الی 3190


۳۱۷۰.چو نقّاش از پی بیرنگ تصویر
به سیمین صفحه بر زد کلک تحریر

حریف بـزم را تا تر شود کـام
به ساغر ریخت ساقی بادهٔ خام

چو پیکان بوسه زد پشت کمان را
نمود آمـاجگه روی نشـان را

چو تیغ خم نمودش راست بر فرق
به خون ناب تیـغ تیز شد غـرق

برون چون رفت آهو زان تکاپو
نشان بر جای ماند از سم آهو

۳۱۷۵.دهم زین بیش اگر این رشته را تاب
فرو ریزد ز چشم عاشقان آب

دل عاشق از آن بی تاب گردد
دهـان از لذّتش پر آب گردد

شب و روزی به هم پیچیده چون مار
به هم در محفل عشرت گهر بار

به برگ گل ز بس پاشید ژاله
ز سرخی بزم شد همرنگ لاله

نشد خالی به ماهی محفل از سور
ز عشرت کس نشد یک لحظه مهجور

۳۱۸۰. نوای چنگ و رود از بزم شاهی
رسیدی هر دم از مه تا به ماهی

بـود این خوی چرخ آبنوسـی
که گه ماتم دهد گاهی عروسی

کند گاهی ز هجرت دیده پرخون
گه از وصلت نماید چهره گلگون

گهی از شام غم در دل زند سوز
کند گاه از وصالت روز فیـروز

گه از سردی دی سازد فگارت
گهی خـرّم کند از نو بـهارت

۳۱۸۵.گه از تلخیِ غم مغزت زند جوش
زشادی گاه ریزد بر لبت نوش

نه در مهرش بود چندان قراری
نه در کینش بماند استـواری

سرشت خاک و کار چرخ این است
که گاهی زهر و گاهی انگبین است

مشو مغرور از این چرخ کمان پشت
که از افسون به خواری خواهدت کشت

چو خسرو کام جُست از وصل شیرین
برون رفت از دلش غم های دیرین

.

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و شصتم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع
قسمت 1️⃣6️⃣0️⃣
ابیات 3150 الی 3170


۳۱۵۰.دو سنبل کرده پر چین گِرد سوسن
کشیده پرده شب بر روز روشن

دو ابرویش کنار چشمِ سر مست
چو شمشیری که گیرد مست در دست

دهانی تنگ امّـا روح بخشا
تو گویی کرده جا در وی مسیحا

لب لعلش بر آن رخسار دلکش
فتاده دُرج یـاقوتی در آتش

تن سيمين او از لطف اندام
چو تصویر بتی از نقرهٔ خام

۳۱۵۵. به رخ هندوی خال دلپسندش
برای چشم بد بودی سپندش

ز هر سو از شمیم زلف پر تار
عبیر افشان شده در کوی و بازار

به گِرد نرگسش مژگان زده صف
برای پاسـبانی دشنـه بر کـف

زغبغب بسته چاهی بر سر راه
نگون هاروت سان دلها در آن چاه

فکنده طوقی از گیسو به گردن
بسان هاله ای بر ماه روشن

۳۱۶۰.به بـوسی جستـه از
هندوستان باج
به نازی ملک یغما کرده تاراج

در بستان چو شد بر روی شه باز
پی صید حواصل رفت شهباز

نهاد اوّل لب اندر چشمهٔ نوش
کند تا تلخی هجران فراموش

ز میل دل چو سودی بر تنش دست
چو سیماب از کفش بیرون همی جَست

چو میل خاطرش در سینه زد شور
حجاب شرم کرد از آن صنم دور

۳۱۶۵.نهادش لب به لب بر سینه اندام
به کام دل گرفت از دلستان کام

چو شد از جان و دل با دلستان جفت
به مثقب دُرّ دریاییش را سفت

چو بر برگ گل آمد پای بلبل
درید از ناز کی پیراهن گل

چو تیر از شست آمد بر نشانه
ز یکرنگی دویی رفت از میانه

گل نسرین دمید از شاخ مرجان
صدف گردید پر دُر ز آب نیسان




.........‌..

منظومه فرهاد و شیرین شعله نی ریزی قسمت صد و پنجاه و نهم


# منظومه فرهاد و شیرین سرودۀ شعله
نی‌ریزی.
شامل[ ۳۵۱۰بیت] تصحیح دکتر مختار کمیلی
ارائه در فضای مجازی: فاطمه شعاع

قسمت 1️⃣5️⃣9️⃣
ابیات 3130 الی 3150


۳۱۳۰. کشیده صف وشاقان چون صنوبر
به پیش مهد همچون خیل اختر

غلامان با سنان و تیغ و کوپال
به تازی مرکبان افراخته بـال

ز یکسو ماهرویان سرایی
به محمل گرم در دستان سرایی

ز هودج های زرّین پشت هر پیل
چو تابان آفتـاب از لُجّــهٔ نیل

ز شـادروان و رایتهای زیبا
سراسرْ خاک گشته نقش دیبا

۳۱۳۵.زیکسو نغمه پردازان دلکش
ز یک جانب کنیزان پر پــوَش

سوی مشکو بدین هنجار راندند
به مهد زر صنم را بر نشاندند

درآوردنـدش اندر خرگه شاه
چو خورشید فلک در خانهٔ ماه

فشاندندش نثار از بس که بر سر
سراسر خاک شد چون کان گوهر

به مجمرهای زرّین عنبر و عود
فضای آسمان را کرده پر دود

۳۱۴۰.چوآوردند در خرگـــــاه شـــــاهش
چنان بردند سوی حجله گاهش

چو گردد طالع بر گشته بیدار
فراز آید ز در دولت بیکبار

چو جست آرام اندر حجله شیرین
دل سنگینش از غم یافت تسکین

به سوی حجله آمد شاه سر مست
ز شوق و مستی اش دل رفته از دست

چو یار مهربان را رام خود دید
می امّید اندر جام خود دید

۳۱۴۵.چو بلبل کاورد رو سوی گلزار
و یا می خواره ای در کوی خمّار

شود لب تشنه را چون آب حاصل
نماند صبر و تابش هیچ در دل

نقاب از چهرۀ آن ماه برداشت
دو رنگی را حجاب از راه برداشت

چو افکند از رخ گلگون نقابش
عیان گردید از ابر آفتابش

تعالى الله چه رویی غیرت ماه
فروزان آفتابی در سحرگاه







........